از ماست که بر ماست!

به گزارش جهان نیوز محمد حمزه ای بازیگر نقش یاور در سریال فاصله ها در دفاع از نقش خود در این سریال مدعی شده است:

"نقش یاور یک کاراکتر کاملا ساده و صادق است و فکر می کند دیگران هم مثل خود او هستند. چرا شما فکر می کنید هرکس ساده و صاف و صادق و بی آلایش باشد، عقب مانده و خنگ است؟ چرا اینطور تصور می کنید؟ همین تصورات است که موجب می شود گویش و زبان و لهجه های محلی زیر سوال بروند. شما این نقش یاور را در جهت معرفی این لهجه و فرهنگ در نظر بگیرید نه در جهت تحقیر آن.

وی در پاسخ به این سوال که “چرا در صدا و سیما هیچ گاه یک مهندس یا استاد دانشگاه یا فرد با وجهه لری صحبت نمی کند، اما افراد بی سواد و عمله و کارگر و سطح پایین لری صحبت می کنند؟” گفت: من کاری با موارد دیگر سیما ندارم. کاراکتر یاور نه کارگر است و نه عمله و نه خلافکار."

این سخنان آقای حمزه ای را با هیچ منطقی نمی توان توجیه کرد. اگر این نقش واقعا مردم لر را همان گونه که هستند معرفی کرده است چرا هیچ یک از لرها از این نقش استقبال نکردند؟ چرا همه نوشته ها بر علیه اوست؟

شما به عنوان یک بازیگر باید به انعکاس نقش تان در جامعه توجه داشته باشید. نمی توان با این منطق سست یک قومیت را به سخره گرفت و طلبکار هم بود. اگر این شخصیت لوده و احمق نبود چرا مورد تمسخر آن بچه تهرانی لوس و ننر واقع می شد و مثل کودن ها با او برخورد می شد؟ ای کاش آقای حمزه ای سفری کوتاه به شهرشان می نمودند و نظر همشهری هاشان را جویا می شدند تا اینگونه به توجیه کار خود نمی پرداختند.

اتفاق جالبی که بعد از این سریال افتاد اعتراض مردم اصفهان به پخش سریال در مسیر زاینده رود بود. به صرف یک انتقاد کوچک تهیه کننده این اثر رسما از مردم اصفهان عذر خواهی نمود. اما گویی اعتراض مردم لرستان به گوش سنگین مسئولین رسانه نمی رسد. وقتی همین آقای حمزه ای اینگونه توجیه می کند،دیگران هم حق دارند توجه ای نکنند.

 مطلب مرتبط:

نجابت لرها و بی شرمی رسانه ها

اخوینی!

همیشه دوست دارم بعضی چیزها رو بدون مقدمه چینی و حرافی کردن های بی مورد بیان کنم. به قول رضا امیر خانی این نوشته ها  اخوینی خواهد بود.  دو تا برادر  که خیلی دوستانه با هم حرف می زنن. از این به بعد هر موضوعی که به ذهنم می رسه که می تونه خوندنی باشه اینجا بیان می کنم

1- احضار محمد نوری زاد به زندان اوین بعد از نامه به رهبر انقلاب بدترین کار ممکن بود و یه  تبلیغ حسابی علیه نظام بود. این کار فقط مظلوم نمایی سبزها رو بیشتر می کنه. اتفاقا اونها می خوان که همین برخورد باشون صورت بگیره تا بیشتر قهرمان به نظر برسن.

2- پخش صحبت های مراجع تقلید از تلویزیون یه کار اشتباهه. مگر روحانی با سواد کم و خوش ذوق کم داریم که اینطوری شان مراجع رو پائین می آریم؟ تو ماه رمضون که ترافیک برنامه های مذهبی هست فکر نمی کنم صحبت های این بزرگوران تاثیر آنچنانی داشته باشه. مخصوصا در بدترین وقت ممکن. به نظر من هیچگاه نباید شان مرجعیت شیعه با این گونه برنامه ها پائین بیاد. مرجعیت آخرین تیر ترکش اسلامه. نباید این قدر سطحی باش برخورد کرد که حرفشون در سطح کلان بی اثر بمونه.

3- زیاد اهل دنبال کردن سریال های تلویزیون نیستم. تلویزیون که دیگه سریال پخش کردن شده براش یه فریضه، مثل هر سال تو ماه رمضون سریال پخش می کنه. سریال اول رو که اجبارا باید ببینیم. چون پای سفره افطاریم و تلویزیون هم روبرومون! اون دو تا سریال دیگه رو هم دو سه قسمتش رو گاه گداری دیدم. فکر کنم سریال اولی که حرف خاصی برای گفتن نداره. همین سوژه های خاله بازی رسانه ایه! با ننه من غریبم ثریا قاسمی!! اما سریال دوم هم تکراریه اصلا شبکه دو عادت داره به این سریال ها. ولی سریال سوم موضوع جالبی داره. خوب فوتبالیست هارو به نقد کشیده. امشب من از اول تا آخر این سریال رو دیدم جالب بود. مخصوصا از سیلی داداش او مقتوله خیلی کیف کردم!

4- کارهای حسن فتحی رو دوست دارم. یادم می آد کلاس دوم راهنمایی بودم. اون سریال پهلوانان نمی میرند رو نشون می داد. سریال قشنگی بود مخصوصا اون شخصیت پهلوان خلیل خیلی برای من با عظمت بود. اما از قتل پهلوان جلیل خیلی ناراحت شدم. در کل کارای فتحی رو خیلی دوست دارم. هنوز شب دهم و زندگی ملاصدرا یادمه. خیلی قشنگ بودن. گرچه زیاد از اون سریال قدسی و هستی خوشم نمی امد ولی فتحی کسی بوده که همیشه حرف برای گفتن داره . سریال امسالش هم فکر کنم قشنگ از کار در آمده.

5- دو تا از همسایه های ما کارمند اداره برق هستن. چراغ برق جلوی خونشون از همه چراغ برق های محل قوی تر و روشن تره!! اصلا قابل مقایسه با دیگران نیست! خب پس زیاد دلخوش نباشیم به اون بالا بالاها!!

6- پارسال مسلمون تر بودم!! چند تا پست رمضونی نوشتم. امسال دیگه حال این کار ها رو هم ندارم. ولی خب اگه حال داشتید برید بخونیدشون +و + و+



گردش های 180 درجه ای؟!

۱- ای خدا، سیّدعلی خامنه‌ای، درکنار خوبی‌هایی که باید می‌داشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام می‌داد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقه‌ی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچ‌گاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راه‌های عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را درباره‌ی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینش‌گران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟

۲- خدایا، دوره‌ی طولانی رهبری سیّدعلی خامنه‌ای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچ‌گاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او می‌خواست و بدان متمایل بود، دغدغه‌ای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سال‌های رهبری او، جو جامعه، به لایه‌های تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در می‌افتادند و دچار آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوان می‌شدند. شب‌ها و روزهای خانواده‌های بسیاری، در متن اضطراب سپری می‌شد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.

می دانید این جملات را چه کسی بیان نموده است؟ میر حسین موسوی؟ مهدی کروبی؟ موسوی خوئینی ها؟ یا افراطی های سازمان مجاهدین انقلاب؟ نه هیچکدام از آنها. این جملات از محمد نوری زاد در آخرین نامه اش به رهبری انقلاب است! شاید کسانی که نوری زاد را نمی شناسند فکر کنند که او در طول 20 سال رهبری آیت الله خامنه ای چهره ای ضد رهبری و در جبهه مقابل اوسالها مبارزه کرده است و این جملات حاصل تجربیات مبارزاتی این سالها است! اما نه این جملات از مردی است که تا خرداد پارسال از طرفداران پرو پاقرص رهبری بود! او کسی است که اعتراض آیت الله مکارم به مشایی را غیر وارد می دانست چرا که معتقد بود تا ولی فقیه است حرف زدن مراجع درباره امور کشور ممنوع است! او کسی است که در سالهای بعد از دوم خرداد با ساخت سریالی جریان اصلاحات را به دوران امیرالمونین تشبیه کرد و اصلاح طلبان را به محاکمه نمادین کشاند! شاید حرف زدن درباره گذشته این افراد کاری بیهوده باشد اما یک نفع بزرگ دارد و آن پرهیز از افراط و تفریط های اینگونه است.

نوری زاد در حالی رهبر انقلاب را متهم به استبداد می نماید که خود او یکی از تئوریسین های این به قول خودش استبداد بوده است. او کسی بوده است که کمترین انتقاد به رهبری را بر نمی تافت. او کسی بود که مرجعیت متکثر را بر نمی تافت و سخت ترین حملات را به مراجع می نمود با چه بهانه ای؟ به خاطر حمایت از رهبری! آقای نوری زاد حتی برای شهریه طلاب هم نظر می داد و معتقد بود مراجع باید همه اموالی را که به عنوان سهم امام به طلاب می دهند را به رهبری تحویل دهند!

آقای نوری زاد! ما که می دانیم هدفت از این نامه های تند و گزنده چیست! می دانیم که می خواهی گذشته خود را اینگونه در نگاه طرفداران جنبش سبز پاک و مبرا کنی! ما که می دانیم که آغاز مخالفت شما بخاطر زخمی شدن فرزندتان در اغتشاشات تهران بود و این حب اولاد باعث شد که شما همه گذشته خود را فراموش کنید و با نوشتن اینگونه نامه ها سعی کنید که دیگران نیز این گذشته را به فراموشی بسپارند. اما این خیال خام و این خواب آشفته تعبیر نخواهد شد. مردم ما تو را به چشم یک افراطی و در عین حال تفریطی می شناسند.

جناب نوری زاد! هیچ گاه سریال چهل سرباز را فراموش نمی کنم. وقتی پیش پرده های این سریال را می دیدم به خود امید می دادم که سریالی را خواهم دید که از آثار فاخر سیمای جمهوری اسلامی خواهد بود و موجب فخر بچه مسلمان ها خواهد بود. اما هر قسمت را که می دیدم این امیدم به یاس مبدل می شد. هیچگاه با خود اندیشیده اید که آن همه بودجه ای را که شما در ساخت این سریال هدر دادید از جیب چه کسانی بود؟ در همان تابستان پارسال که سریال نامه نگاری های شما به رهبری آغاز شده بود کامنتی را برای شما گذاشتم در رابطه با همین سریال چهل سرباز، اما با کمال ناباوری دیدم که آنرا سانسور نمودید! می دانم که طاقت انتقاد از خود را ندارید. همین روحیه انتقاد ناپذیری شما فضای جامعه را به سمتی برد که نقد عادلانه و منصفانه رهبری هیچ گاه مجالی در فضای سیاسی کشور نداشته باشد و امروز همان کسانی که نقد رهبری را به مثابه جنگ با خداو امام زمان تلقی می کردند اینگونه غیر منصفانه و با ادبیاتی از سر بغض او را متهم می کنند. 

سال78 بود مقاله از شما با نام پخمگان فرهنگی در اینترنت منتشر شده بود  که بسیار مورد توجه قرار گرفت. این نوشته برای خود من بسیار خواندنی بوده است و هر بار که می خواندمش بر اوضاع فرهنگی کشور تاسف می خوردم. اما با خود می گفتم چرا این آقای نوری زاد با همه انتقاداتش خود یکی از همان هاست که ادعای فهم بالا از همه چیز دارد اما چرا کارهای سینمایی و تلویزیونیش اینگونه اند. او که در ان سالها از همه کانال های ارتباطی با حاکمیت برخوردار بود. ولی چرا کارهای ایشان در حد یک پخمه فرهنگی بیشتر نیست؟؟!! ایشان در این مقاله می گویند:

"پخمگي همانگونه كه گفتم براي خود عوالمي دارد، مثل اينكه همگان آن چيزي را ببينيد كه من مي‌بينم آنچنان بيانديشيد و بپسندند كه من پسندم! پخمگان فرهنگي، هر چه كه ندارند، در عوض ارتباطات خوب با هم دارند در همه جا هستند به همه جا سرك مي‌كشند، سينه چاك فرهنگ‌اند اما با كارهايشان سينه فرهنگ را مي‌درند به شدت افسوس بي‌فرهنگي ها را مي‌خورند اما هرگز از تك و تا نمي‌افتند. هميشه طلبكارند دانشي اندك دارند اما به هيچ متخصصي مجال سر بر آوردن نمي‌دهند. مگر آنان كه سر به اطاعت و انقياد فرو برند و كارنامه بزرگي خود را از دست آنان بگيرند."

دوست نداشته و ندارم که گذشته افراد را به رخشان بکشم اما ندانستن این گذشته برای بسیاری گمراه کننده خواهد بود. افراط ها و تفریط ها عامل همه مشکلات جامعه ما بوده است. چه بسیار افرادی در طول این 30 سال دیده ایم که سینه چاکان افراطی بوده اند ولی بعد در ردیف  دشمنان قسم خورده جای گرفته اند.

به هر حال اقای نوری زاد امروز به شدت به سمت سکولار شدن حرکت می کند.سیر نوشته های ایشان همین مسیر را نشان می دهد. بله آقای نوری زاد درست حدس زده است جنبش سبز یک جنبش سکولاریستی است و در نفی حکومت اسلامی اثبات می شود. نوشته اخیر نوری زاد در دفاع از نماز جمعه اهل سنت در تهران اعلامی بر این امر است. این سخنان عجولانه نوری زاد  ماهیت این جنبش را بیشتر مشخص می کند. البته نوری زاد با این نوشته ها می خواهد گوی سبقت را از دیگر طرفداران جنبش بر باید و خود را یکی از تئوریسین های آن جا بزند.

و العاقبه للمتقین.

مناظره نوری زاد ده سال پیش با نوری زاد 89

قشری گری! از دعوای فقهاو عرفاء تا دعوای فقیهان و مداحان!

همیشه می خواستم مطلبی درباره قشر جدیدی که در میان مدافعان اسلام سر برآورده اند مطلبی بنویسم. این قشر نوخاسته همان مداحان و یا به لسان خودشان ذاکرین اهل بیت هستند. در طول این چند قرن که طبقات مختلفی مثل فقها ،متکلمین،عرفا و فلاسفه اسلام را از نگاه خود تفسیر می کردند باید طبقه جدیدی را در این میان تعریف کرد! بله مداحان هم خود دارای تفکرات خاصی هستند. اسلام خاص خود را دارند. ادبیات دینی انها متفاوت با گروه های پیشین است. برای تلمذ کردن و شاگرد مداحان شدن نیاز به زانو زدن های مداوم نیست . کار فکری مداوم نمی خواهد. با سخنان عمیق فلاسفه بیگانه است و حتی با انها می تواند دشمن باشد. مداحی کردن نیاز به این همه ندارد. فقط صدای خوب داشتن و سگ در خانه اهل بیت بودن کافی است. همین!

اگر روزگاری اختلاف قرائات در حوزه درون دینی بین عرفا و فلاسفه از یک سوء و متکلمین و فقهاء از سوی دیگر بود، باید سوگمندانه گفت که این اختلاف نظرات آنچنان به ورطه قشری گری پرتاب شده است که باید از اختلاف قرائت بین فقها و مداحان سخن گفت. عرفا و فلاسفه همیشه فقها را به قشری گری در دین متهم می نمودند. گرچه این قاعده در میان فقهای عارف و فیلسوفان فقیهی مثل امام خمینی راه نداشت اما این دعوا پیوسته برقرار بود و همیشه هم عرفا و فلاسفه در این اختلاف قرائت به آتش فتوای فقها گرفتار می امدند و یا خانه نشین می شدند و یا لب فرو می بستند. اما دیگر باید خواب آن دعواها را دید. اکنون جای مداحان با فقها عوض شده است. اما مداحان نه بر کرسی فتوا که از پای منبر فتوا صادر می کنند. 

براستی چه بر سر اندیشه دینی آمده است که مداحان  اندیشه های دینی را اینچنین عرصه ترک تازی خود نموده اند؟ اگر روزگاری فقها به قشری گری متهم بودند در مقابل این جماعت باید چه نامی گذاشت؟

شاید ده سال پیش بود. ایام فاطمیه یکی از هیات مذهبی دو تا مداح مشهور را دعوت کرده بود به ازنا. برنامه هم سه شب بود.  گرچه برنامه خوبی بود و مداح نیز با سوز و گداز می خواند اما این مجلس گرم کن های وسط مجلس حال ادم رو بهم می زدند. همان بچه هیئتی های حرفه ای دوره گرفته بودند و گویی اینها از همه مسلمان ترند. جوری نعره می زدند که آدم از هر چه عزاداری بود متنفر می شد. غرض اینکه آن مراسم آخرین مراسمی بود که من شرکت کردم. چرا که می دیدم این جماعت از اسلام همین عزاداری کردن و نعره زدنش را می داند. هیچ گاه نتوانستم با این جماعت مداح ارتباط قلبی برقرار کنم. من بیشتر اندیشه های مذهبی ام را مدیون اندیشمندانی مثل شهید مطهری بوده ام. هیچ گاه مسجد رو حرفه ای نبوده ام. چرا هر مسجدی که می رفتم شاهد جنگ و جدالهای بی پایان اهل مسجد بوده ام.

غرض از این دل نوشته،  این مطلب یکی از پامنبری های حاج منصور بود. کار با اصل نوشته ندارم. برایم مهم نیست که این جماعت چگونه فکر و قضاوت می کنند. غرض همان تکه آخری است که از قول حاج منصور نوشته شده است. او خطاب به شعار دهندگان بر ضد محسن رضایی لفظ «کره خر» را بیان نموده است!!!

" این را بدانید شیاطین و دارو دسته جنیان در این ماه دست بسته اند ولی شیاطین انسی وجود دارند ، من خیلی متاسفم برای بعضی ها ، دور از جون شما ، الاغ میان الاغ میرن . اینجا در بازه و چون در این محیط کسی قرار گرفت نمی شه حرفی زد و حرف مشکله . اگر می تونید برید سر کارش ، سر مسئولیتش میخواهی کاری کنی برو اونجا ، دیشب کسانی که با اون بنده خدا (محسن رضایی ) اون کار رو کردند و فحش دادند و اهانت کردند ،به حسین گفتم (سازور) بیاد بخونه تا من برم جلو در ببینم که کدوم کره خری بوده . اینجا دستگاه خداست هر کی بیاد مهمونه ، اونم تو مسجد ارک که تمام چشم ها و حرکات دنبال میشه .کسانی که آلوده شدن در ماه رمضان هم به گناهشون ادامه می دن ، کسانی که این کارو کردند از ما نیستند ."

در قباحت این لفظ و اینکه گوینده اش حاج منصور که پدر نسل جدید مداحان است، هیچ شکی نیست. اما باید گفت این گونه الفاظ در سنت مداحی ما چندان هم غریبه و نا آشنا نیست. وقتی مکتب مداحان به جای انسان سازی سگٍ در خانه پرورش می دهد و تمام افتخارش سگ بودن اهل بیت است، گفتن این الفاظ هم چندان قبحی نخواهد داشت.

یکبار  نواری از یکی از آنها گوش می دادیم که قضیه رسول ترک را با آب و تاب بیان می کرد که چگونه از الواتی به مداحی رسیده است! اما تکیه آخرش جالب بود که می گفت رسول ترک هر جلسه مداحی را با پارس کردن شروع می نموده است!!! من نمی دانم این داستان ها چقدر راست هستند اما این گونه داستان ها که برای جذب مخاطب صورت می گیرد، گفتمانی قشری و متحجرانه را به فرهنگ دینی مان وارد نموده است که نتایجش را به وضوح می بینیم.

جناب آقای حاج منصور! این کره خرهای شما همان عاشقان سینه چاک شما بوده اند. همان ها بوده اند که حدود یک سال است از زبان شما لعن و نفرین و خشم و غضب برضد سران فتنه را شنیده اند. همان ها هستند که  در جواب طلب نفرین برای کروبی و موسوی آمین گفته اند. پس بر آنها خرده نگیرید که چرا بر محسن رضایی اینگونه شوریده اند. خانه از پای بست ویران است. شما انتظار دارید این ادبیات فاخر شما نتایجی بهتر از این داشته باشد؟! 

گاهی وقت ها با خود فکر می کنم که ضربه ای که این دوستان به ولایت فقیه وارد می کنند کمتر از دشمنان ولایت فقیه نیست. دفاع ناشیانه از رهبری برهان دوست داران او را در مقابل دشمنانش کند می کند. این تندروی ها با آن شعار رهبری درباره جذب حداکثری نمی سازد. اگر رهبری این همه منافق را دور خود جمع کرده است پس چرا شما اینگونه حمایت می کنید؟

این روزها که فحش دادن به مشایی و احمدی نژاد سکه رایج شده است. حاج منصور نیز از قافله عقب نمانده است و گفته است: اگر پيرامون اين شخص عمل مناسبي صورت نگيرد من خودم درستش مي‌كنم! جالب است. نه؟! نمی دانم یک مداح کدام مقام حقوقی است که اینگونه سخن می گوید. یادم نبود ،مداحان به جای فقها نشسته اند و نه از کرسی فتوا که از پای منبر حکم صادر می کنند!!!

لینک مرتبط:

حاج سعید حدادیان:احمدی نژاد لجباز، قد و ضد روحانیت است

من حاج منصوری دوست دارم که با چماق بر سر ضد انقلاب بکوبد.

پای درس اخلاق حاج منصور!


افراطی گری عامل بروز اختلافات

گویا جواب دندان شکن رئیس دستگاه قضایی به سخنان احمدی نژاد در روز خبرنگار به مزاق خیلی ها خوش نیامده است. در بخش خبری ۲۰:۳۰ همان شب گزارشی بر روی آنتن رفت که مسئولین را به بازخواست کشیده بود که چرا اختلافات جزئی را به عرصه عمومی می کشانید و باعث تشویش ذهن مردم می شوید. البته این گزارش بعد از پاسخ لاریجانی به احمدی نژاد مطرح شد و اگر اینگونه موضع گیری نمی شد مسئولین رسانه ملی به فکر پخش چنین گزارشی نمی افتادند. باید پرسید که آغاز گر اختلافات کیست و گرنه جواب دادن به صحبت های رئیس جمهور امری اجتناب ناپذیر است. 

ادبیات جسورانه و گاه بی ادبانه احمدی نژاد در برخورد با مخالفینش فرصت های  زیادی را برای ایجاد آرامش از دست نظام گرفته است. سخنان او در مناظره های انتخابات آتش فتنه فتنه گران را شعله ورتر ساخت و این پروژه را به پیش برد. سخنان مغرورانه و کاملا احساسی او در روز ۲۴ خرداد باعث شد که فردای آن روز آن جمعیت ملیونی تهران را به عرصه قدرت نمایی خود تبدیل نماید. در شب عید امسال که احمدی نژاد در برنامه سفر بخیر تلویزیون حاضر شده بود تا برای مشکلات ترافیکی به مردم توضیح دهد بحث به مباحث هدفمند کردن یارانه ها کشیده شد و با شیطنت مجری برنامه احمدی نژاد فرصت یافت که در آستانه سال جدید مخالفین طرح را به شدت مورد حمله قرار دهد. در همان برنامه مجری تلویزیون در جایگاهی قرار گرفته بود که به نمایندگان توصیه می کرد که برای کمک کردن به دولت دست از لجبازی با احمدی نژاد بردارند!! احمدی نژاد در آن برنامه مخالفین خود را بی سواد خواند و احمد توکلی را متهم کرد که مدرکش قلابی است! این تنها بخش هایی از سخنان نابجای احمدی نزاد بود که  هر ازچند گاهی از تریبون های عمومی و البته به شکل زنده و مستقیم به گوش مردم می رسید. حال که تندی این سخنان رئیس دستگاه قضایی را به سخن واداشته است بعضی از نهاد ها و افرادی که خود در لجن پراکنی بر ضد دیگران ید طولایی دارند خود به چاره اندیشی افتاده اند و مسئولین را به آرامش دعوت می کنند. روزنامه کیهان که یکی از روزنامه هایی است که در تیترهای توهین آمیز و بی ادبانه مشهورترین روزنامه کشور محسوب می شود٫ در سرمقاله امروز خود نکات اخلاقی بسیاری را برای پایان دادن به این مجادلات بیان نموده است. از همه مضحک تر این سخنان یکی از نمایندگان مجلس است که رئیس دستگاه قضا را متهم نموده است که به فرمایشات رهبری درباره وحدت عمل ننموده است!! هدایت خواه مدعی شده است:

اگر بخواهیم به هر بهانه‌ای بداخلاقی‌هایی را انجام دهیم که زمینه ساز تشتت و انشقاق باشد، جامعه نسبت به مسئولان بدبین می‌شوند مخصوصاً نسبت به مسئولانی که شعار تبعیت از رهبری را همواره سر می‌دهند.
این نماینده مجلس خاطرنشان کرد: حتی اگر مسئولی به طور مستقیم هم مورد انتقاد قرار بگیرد باید با سکوت، عقل و حکمت جلوی ایجاد تفرقه را بگیرد و بیان سخنان غیرکارشناسانه مثبت نیست.

   صحبت‌های رئیس قوه قضائیه در خصوص رئیس جمهور با مبنایی که رهبر انقلاب برای اخلاق، انسجام و وحدت بیان کرده‌اند سازگاری ندارد . اینگونه برخوردها در شرایط کنونی به مصلحت نیست و مسئولین درجه اول باید دقت نظر داشته باشند.

در مقابل این سخنان سکوت بهترین پاسخ است. تعصب گاهی وقت ها انسان را به اینگونه پریشان گویی ها وادار می سازد. چند وقت پیش یکی از روزنامه ها با مرتضی آقا تهرانی مصاحبه ای کرده بود درباره فتنه ۸۸ و اقداماتی که سران فتنه انجام داده بودند. در این مصاحبه و در آخرین سوال مصاحبه گر سوالی را از او پرسید درباره اشتباهات احمدی نزاد در انتخابات و گفت آیا سخنان احمدی نژاد در ۲۴ خرداد صحیح بود؟ آقا تهرانی جواب داده بود که اشتباه او را نمی توان با تقصیرات سران فتنه مقایسه کرد. گاهی کسی اشتباه می کند و به جای نمره ۲۰ ، ۱۸ می گیرد اما گاهی کسی مردود می شود. احمدی نژاد اشتباهش در حد ۱۸ بوده است!!! با خود می گفتم خوش به انصافتان آقای آقا تهرانی!!! تو کسی بودی که در سحرهای ماه رمضان ما را به اخلاق و انصاف دعوت می کردی این سخنان متعصبانه در حمایت از احمدی نژاد با هیچ عقل و انصافی نمی سازد. متاسفانه الان یادم نیست که در کدام روزنامه این مصاحبه چاپ شده بود. اما جستجو هایم برای یافتن این مصاحبه مرا به سخنرانی آقا تهرانی در جمع مردم گلپایگان رهنمون ساخت. ایشان در آن سخنرانی سران فتنه را متهم کرده بودند که آنها به معاد اعتقاد ندارند!!!  جل الخالق دشمنی با افراد سبب می شود که ما افراد را به راحتی از مسلمان بودن خارج کنیم  و انها را به کفر متهم کنیم. این افراد که منادیان اخلاقند!! وای به سیاست مداران حرفه ای مان!!

به هر حال این دعواهای لفظی با همه تلخی هایش درسی به ما می دهد که جلوی افراطی گری ها را بگیریم. اگر حمله های لفظی به یکدیگر مذموم است حمله های ناشیانه به اجتماعات و سخنرانی ها هم مذموم است. اگر توهین به رئیس جمهور و شعارهای تند بر علیه او بد است تجمع غیر قانونی در مقابل مجلس نیز نکوهیده است. اگر پاره کردن عکس امام در ۱۶ آذر نابخشودنی است حمله به بیت صانعی و تخریب اموال او نیز زشت و مایه وهن انقلاب خواهد بود. نباید به صرف حمایت از انقلاب همه مرزهای اخلاقی و قانونی را زیر پا نهاد و از عالم و آدم نیز طلبکار بود.

پی نوشت:

 متن مصاحبه آقا تهرانی با روزنامه جام جم در تاریخ ۲۵ خرداد امسال

نجابت لرها و بی شرمی رسانه ها

ایران یکی از کشورهایی است که قومیت گرایی در آن از دیرباز مورد توجه بوده است. با نگاهی گذرا به تاریخ ایران در می یابیم که اغلب حکومت هایی که در ایران شکل گرفته است ریشه در قو میت ها و ایلات و عشایر داشته است. این قومیت های گوناگون  حاکمیت ایران را به ناچار وادار می کردند که برای بقای خود با آنها کنار آید و برای حفظ حاکمیت امتیازاتی به آنها بدهد. از همین روست که می بینیم بیشتر دولتهای ایران سیستمی ملوک الطوایفی داشته اند.

بعد از مشروطه که دولت مدرن در ایران شکل گرفت باز هم شاهد قدرت نمایی قومیت ها در ایران هستیم. فتح تهران در مشروطه دوم به وسیله بختیاری ها و ترکها و گیلانی ها نمونه ای از این قدرت نمایی هاست. گرچه با ظهور رضا خان و سرکوب ایلات این قدرتهای محلی به چالش کشیده شدند اما باز هم قدرت نسبی خود را دارا می باشند. شورش آذربایجان و ادعای استقلال آن در ۱۳۲۵ نمونه ای دیگر از این دست است. گرچه این شورش با لعاب کمونیستی منجر به شکست شد اما حاکمیت دولت مرکزی را سخت به چالش کشید. با وقوع انقلاب اسلامی و سقوط حاکمیت پهلوی به یکباره چهار گوشه ایران دستخوش شورش گشت. از ترکمن صحرا در شمال تا کوههای کردستان و دشت های خوزستان سر به شورش گذاشت. این شورشها بیشتر ریشه در خواستگاه قومیتی این نواحی داشت و اگر رهبری امام خمینی نبود می رفت که سخن شاه درباره تجزیه ایران محقق شود.

در طول این سی ساله انقلاب هر گوشه ایران را که بنگریم به نوعی مطالبات قویتی داشته اند الا مردمان لر! از اعراب خوزستان بگیر تا کردهای کردستان تا ترک های آذربایجان و ترکمن های شمال تا بلوچ های بلوچستان به نوعی دردسر برای حاکمیت بوده اند. در سال ۸۲  اعراب اهواز به رهبری شخصی به نام الاهوازی دست به شورش زدند. در سال ۸۵ ترک های اذربایجان در اعتراض به چاپ کاریکاتوری در روزنامه ایران تظاهرات کردند. کردستان هم که همیشه از حاکمیت طلبکار بوده است. بلوچستان نیز از دیرباز جایگاه امنی برای تروریستها بوده است .در این میان مردمان نجیب لر بوده اند که با همه اجحاف ها و تبعیض هایی که در حقشان روا داشته شده است هیچ مشکل امنیتی در این ۳۰ سال برای حاکمیت نداشته اند. این سکوت غیر قابل توجیه باعث شده است که حاکمان به شکل تحقیر آمیزی با  آنان برخورد کنند. در همه سریال ها و فیلمهای سینمایی لرها همیشه باید تحقیر شوند. چرا؟ چون مردمان رامی برای حاکمیت بوده اند. چون نمایندگانی که از انها در سطح بالای حاکمیت بوده اند چاپلوس بوده اند. هیچ گاه به فکر غرور قوم خویش نبوده اند در مقابل این همه تحقیر و توهین دم برنیاورده اند. اگر به اندازه یک صدم این تحقیر ها در حق قومیتی دیگر روا داشته می شد چنان اعتراضی صورت می گرفت که دیگر به فکر توهین نباشند. اما این نجابت لرها باعث شده است که مسئولین رسانه ها سوء استفاده کنند. هر سریالی که نشان می دهند خدمتکار اداره٫ کارگر ساختمان٫ نظافت چی شهرداری اکثرا لر انتخاب می شوند. آن هم برای خندیدن به لهجه و زبانشان. همین سریال مزخزف فاصله ها نیز اینگونه است. این زبان بروجردی که در فیلم مورد تحقیر قرار گرفته است زبان بزرگانی چون مرحوم ایت الله بروجردی دکتر عبدالحسین زرین کوب٫ مرحوم مهرداد اوستا٫ استاد بزرگ تاریخ علامه سید جعفر شهیدی است. 

اگر نمایندگان دلسوزی در سطح کلان حاکمیت داشتیم و فریادشان برای مردم بلند می شد نه برای قدرت طلبیشان اینگونه اجازه نمی دادند که حاکمان به تحقیر ما بپردازند. شیخ مهدی کروبی را همه به شجاعت می شناسند. اما این شجاعت او وقتی گل می کند که منافعش در خطر باشد. در طول این ۳۰ سال هیچ گاه خواسته های قوم لر را به گوش حاکمیت نرساند و به همین دلیل   در انتخابات سال گذشته مردم لرستان به او وقعی ننهادند.   

همین نوشته در نشریه اینترنتی مردم لر