هنوز نگرانست که ملکش با دگران است!

امروز رفته بودم حوزه سری به استادمان حاج آقای بنیادی بزنم و رفقا رو هم ببینم. حاج آقا تابستان با بعضی بچه ها گلستان می خوانند. حکایتی از باب اول گلستان رو برایمان خواند خیلی آموزنده. می دانید که باب اول گلستان درباره سیرت پادشاهان است و حکایت های شیرینی درباره نحوه حکمرانی و کشور داری دارد که خواندنش برای سیاست مداران می تواند آینه عبرتی باشد.

در روزگاری که نسل های امروزی دچار گسستی تاریخی با  فرهنگ و هویت خود شده اند، تلنگری از ادبیات قدیم ایران که پر است از پند و حکمت و اخلاق می تواند گاهی وقتها انسان را به تاملات عمیق فرو برد و از این دنیای بشدت ماشینی شده امروزی جدا کند و در عمق وجودش روزنه هایی هر چند ضعیف ایجاد کند برای تفکر و اندیشه های متعالی.

اما حکایت این بود:

« یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را بخواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده ، مگر چشمان او که همچنان در «چشم خانه»1 همی گردید و نظر می کرد. سایر حکما از تاویل2 این فرو ماندند، مگر درویشی که بجای آورد و گفت هنوز نگرانست که ملکش با دگرانست.

پس نامور به زیر زمین دفن کرده اند

کز هستیش بروی زمین بر نشان نماند

وان پیر لاشه را که سپردند زیر گل

خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

زنده است نام فرخ نوشین روان بخیر

گرچه بسی گذشت که نوشین روان نماند

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر

زان پیشتر که بانگ براید فلان نماند»

من وقتی این حکایت را شنیدم ناخودآگاه یاد این مصاحبه افتادم!


1-کاسه چشم

2-تعبیر خواب



نظر سنجی یا نظر سازی؟!

سایت آقای هاشمی رفسنجانی در سالروز خطبه های نماز جمعه تهران در 26 تیر ماه که با حضور عوامل فتنه برگزار شد و با حاشیه هایی همراه بود و هاشمی عملا نشان داد که فتنه بدستور خود او هدایت می شود، طی یک نظر سنجی! نظر مردم را در رابطه با این خطبه ها و مقبول بودن آنها جویا شده است!  در این نظر سنجی از مردم خواسته شده است که به پرسشهای این سایت پاسخ دهند. پرسشهایی مثل:

«نماز هاشمی: «مقبول» مردم شد یا مغضوب؟ راهگشای شرایط موجود زمان خود شد یا نه؟ مسیر تندروی ها را سد کرد یا هموار ؟ دریچه ای را برای آینده باز کرد یا نه ؟ و اگر هاشمی نماز جمعه نخوانده بود...؟»

در ادامه هم ادعا شده است که نظرات با نهایت امانت داری منتشر می شود و نتایج نظر سنجی هم اعلام خواهد شد!!

من به دقت نظرات را بررسی کردم تقریبا 95 درصد نظر دهندگان با خطبه های ایشان موافقت کامل داشته اند و بقیه هم انتقادات جزئی به بعضی کارهای آقای هاشمی داشته اند که البته همانها نیز خطبه های ایشان را تائید می نمایند. واقعا عجیب است یعنی اقای هاشمی اصلا مخالف ندارد؟ هیچ کس به خطبه های ایشان اشکال وارد نکرده است؟ یعنی آقای هاشمی اینقدر محبوب بوده اند که همه مردم او را قهرمان آرمان های خود فرض کرده اند؟

جناب آقای هاشمی شما فکر کرده اید با مردمی احمق مواجه هستید؟ نظرسازی های قبل از انتخابات را فراموش کرده اید؟  کیست که نداند مدیریت فتنه 88 با شما بود؟ فرزند خلف شما بود که با نظر سازی های دورغین کاندید شکست خورده را وادار نمود تا اینگونه به رای ملت بی احترامی کند و آتش فتنه را در کشور روشن نماید.

اینگونه نظر سنجی های اینترنتی کاملا گمراه کننده و بشدت مخدوش هستند. آقای هاشمی بهتر است برای سنجیدن میزان محبوبیت خود و خانواده اش، کمی به سمت مناطق جنوبی تهران و شهرستان ها سفر کند شاید حقایق را بهتر بفهمند!!


پی نوشت:

بعد از همه آن نظرات  یک نظر مخالف هم دیده می شدکه خواندش و جواب مدیر سایت خالی از لطف نیست

صادق - خیلی جالب است که شما نحوه حکومت داری جناب هاشمی را در مدیریت این سایت و به ویژه در نظراتی که اینجا ارایه شده، می بینید: بیش از ۹۹ درصد نظرات موافق ایشان بودند و اون ۱ درصد هم خیلی دوپهلو انتقادکی داشتن(آدمو یاد دولتهای ۵ ،۶،۹،۱۰ ام میندازه). یادم نمیره همون زمان که مملکت در اوج تورم بود(پایان ریاست جمهوری دوره دوم ایشان) در صدا و سیمای ملی(!!!) وا اسفایی راه افتاده بود که چه کسی می تواند بر جای سیاستمداری چون ایشان که به گفته اون سالهای نظام، زیرکترین سیاستمدار در سطح خاورمیانه بود، تکیه زند؟؟!!

حالا بعد از ۱۳-۱۴ سال باز همون بازی! از یک مرد زیرک بعیده که ندونه زمونه عوض شده، آقا جان!!

( توضیح دبیر سایت : با سلام و احترام به حضور برادر ارجمندم، تمام نوشته های انتقادی بدون استثناء منعکس شده، باور بفرمایید تقصیر اندک بودن تعداد آنها متوجه ما نیست! / در پناه خدا باشید)

ترور و نفاق دو روی یک سکه اند!

ترورهای دلخراش زاهدان نشان داد که اعدام زود هنگام عبدالمالک ریگی کار اشتباهی بود. رئیس گروهک تروریستی جندالله اسرار زیادی را ممکن است با خود به گور برده باشد. این احتمال با این ترور وحشتناک بیشتر تقویت می شود. متاسفانه با اعدام عجولانه او بسیاری از اعضای این گروهک شناسایی نشدند. و همین امر موجب می شود که این عوامل آزادنه و با افتخار قبل از انجام ترور عکس خود را روی سایت این گروه جهنمی گذارند. مخصوصا که همسایه شرقی ما مامن مناسبی برای این تروریست هاست و گروه های وهابی زیادی در پاکستان بر ضد شیعیان فعالیت می کنند و از آنجا کمک های اهدایی امریکا و وهابیت سعودی برای اقدامات تروریستی بر ضد ایران هدایت می شود.

اما چیزی که بیشتر دل انسان را بدرد می آورد موضع گیری منافقانه حزب مشارکت است که با نفاق و دو رویی سعی دارد از این آب گل آلود به نفع اهداف شوم خود ماهی مراد را صید نماید. در بخشی از بیانیه این حزب  درباره حادثه زاهدان آمده است:

«به نظر ما این بحرانها ریشه در سیاستهایی دارد که ایرانیان را بطور نامساوی درجه بندی می کند و برای آنها حقوق متفاوت قایل است که این سبب رشد تبعیض و احساس نابرابری شده وامکان سوء استفاده از نارضایتی مردم را توسط عوامل تروریستی وابسته فراهم می آورد.

امروز به روشنی روز آشکار شده است که سیاست ارعاب، خشونت و سرکوب که تنها دستاورد دولت کودتا است و متاسفانه بر همه ابعاد زندگی ایرانیان سایه انداخته و به طور مساوی و بدون هیچ تبعیضی در حق همه ایرانیان اعمال میشود ، سیاستی شکست خورده است که روز بروز هزینه زندگی شهروندان عادی را بیشتر می کند و البته بر خلاف تصورشان به بانیان و عاملان این سیاستها نیز سودی نمی رساند.»

این نفاق آنها وقتی آشکار می شود که سابقه این حزب و افرادش را کمی مرور کنیم کسانی که خودشان در طول این سی سال رادیکالترین افراد بودند و رقبای خود را با هزار ترفند و حیله از سر راه بر می داشتند امروز صدای مخالفت  شان با دیکتاتوری گوش فلک را کر می کند. این حزب در حالی دولت را به نگاه تبعیض آمیز متهم می کند که خود همین حضرات در جریان انتخابات بیشترین برخورد تبعیض آمیز بین آراء تهرانی ها و شهرستانی ها را نشان دادند و دیکتاتوری پایتخت نشینان را می خواستند بر مردم تحمیل کنند.

این بیانیه در حالی صادر می شود که گروه های اهل سنت منطقه خود  این اقدامات تروریستی را محکوم نموده اند. گروهک ریگی یک گروه وهابی تروریست است و از عربستان و آمریکا کمک های تسلیحاتی دریافت می دارد. حال این حزب شکست خورده برای بقای خود دست به حمایت از این عوامل تروریست می زند. 

نکته آخر اینکه در این حادثه دلخراش باز هم بسیجیان دلاور حماسه آفریدند و نشان دادند که هنوز فداکارترین و مخلص ترین جوانان این مرز و بوم همین جوانان پاک و مومن هستند و تبلیغات جنش سبز اموی نمی تواند چهره این عزیزان را مخدوش کند. جوان بسیجی عضو حفاظت این مسجد با درگیر شدن با عامل انتحاری اول مانع از ورود او به مسجد می شود که در همین حین با انفجار بمب در همان جا به شهادت می رسد. روحش شاد.

پیام رهبر انقلاب به مردم زاهدان 

تصاویر دلخراش حادثه زاهدان

انتقاد روزنامه جمهوری اسلامی از اعدام زود هنگام ریگی

هشدار سردار رادان به همسایگان شرقی

واکنش سبزها به حادثه خونين زاهدان

موسیقی حلال آن است که از صدای جمهوری اسلامی پخش شود گرچه مطرب هم باشد!

دو ماه پیش یود تقریبا، یکی از رفقا آهنگی را با موبایلش گذاشته بود و داشت گوش می داد. موسیقی پاپ بود اما اصلا مثل این موسیقی هایی که از تلویزیون پخش می شود نه مطرب بود نه غنا داشت! از من پرسید می دونی این کیه داره می خونه؟! من هم که صدایش را نمی شناختم گفتم نه! کیه؟! گفت این معینه! خواننده لس آنجلسی که بعد از انقلاب فرار کرد و رفت که رفت! با تعجب پرسیدم این معینه؟!! گفت آره. اصلا باورم نمی شد که موسیقی معین این همه سنگین و این همه وزین تر از این موسیقی های پخش شده از جمهوری اسلامی باشد!

سال های کودکی و نوجوانی که مدرسه می رفتیم بعضی بچه ها می امدند از شوهای این خوانندگان  تعریف می کردند و بعضی هم که خیلی با نمک بودند و به نوعی دلقک کلاس بودند می رفتند جلوی بچه ها و مثل این خوانندگان ادا و اطوار در می آوردند. بعضی وقت ها به ما متلک می انداختند که شما که نوار خالی گوش می دهید! جو انقلابی خانه ما بگونه ای بود که اصلا این گونه نوارها و موسیقی ها در آن جایی نداشت.  فکر نمی کنم هیچ وقت نوار ترانه _ آن موقع لفظ ترانه قبح خاصی داشت _ تو خونمون گیر می آمد. من هم از همان کودکی نفرت عجیبی از این نوع موسیقی ها پیدا کردم. یادم است که آن اوایل که آلبوم حسرت محمد اصفهانی آمده بود بازار برادر زاده ام رفته بود و آن را خریده بود. آنموقع هنوز موسیقی پاپ قبحش نریخته بود و من با شنیدن آن خیلی ناراحت شدم و اینقدر به دولت خاتمی بد و بیراه  گفتم و می گفتم این دولت دارد اشاعه موسیقی مطرب می کند!

بعد از جنگ که بسیاری از مناسبات جمهوری اسلامی عوض شد و مسئولین عملا بسیاری از حرف های دهه 60را پس گرفتند موسیقی هم از این عقب نشینی بی نصیب نماند. یادم هست که تلویزیون همیشه  کلیپ «گل می روید به باغ» راپخش میکرد نمی دونم خوانندش کی بود. از اون بیشتر یه کلیپی بود که همیشه تصویر ساحل دریا روش بود و می خوند «یاد تو در دل من غوغا به پا می کنه تا اخر.» اون موقع ما خیلی بدمون می آمد ازاین موسیقی ها ولی بالاخره مجبور بودیم گوش بدیم چون تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می کرد.!!بعضی وقتها که بعضی موسیقی های تند پخش می شد یا سریالی بعضی نکات اخلاقی رو رعایت نمی کرد. خود مجری تلویزیون می آمد از مردم عذر خواهی می کرد چون حساسیت عمومی مردم بالا بود. اما کم کم خود حاکمیت برای کم رنگ کردن این حساسیت ها یواش یواش موسیقی های مبتذل را در دستور کار خود قرار داد و از بعد دوم خرداد که دیگر دست از همه آن انقلابی گرهای افراطی کشیده شد، دیگر هیچ قبحی این موسیقی ها نداشت. دیگر خانواده های شهدا زنگ نمی زنند که اعتراض کنند به خاطر پخش سریال های بعضا ناهنجار! چون خودحاکمیت_ منظور دوم خردادی ها فقط نیست_ همین را دنبال می کرد گر چه بعضی عناصر حرکاتی را انجام می دادند اما دیگر جو جامعه عوض شده بود و این سیل همه آن حساسیت ها را با خود برده بود.

چند روز پیش حجه الاسلام سید احمد خاتمی در نماز جمعه تهران به ورود حبیب خواننده لس آنجلسی اعتراض کرده بود! واقعا تعجب است موسیقی هایی که الان دارد از جمهوری اسلامی پخش می شود صد درجه بدتر از این خوانندگانی است که سالها در غربت خوانده اند. من هیچ دفاعی نمی خواهم از این خوانندگان فراری داشته باشم و هنوز همان نفرت کودکی در برخورد با موسیقی پاپ را با خود دارم اما چه شده است که آقایان به هیچ کدام از این خوانندگان مطرب وطنی اعتراض نمی کنند.؟براستی این برنامه هایی که برای کودکان پخش می شود مثل فیتیله و دیگران مطرب نیستند؟ آیاکودکانی که با رقص و اواز این مطربان بزرگ می شوند  و از کودکی صدای ارگ و موسیقی های تند در گوششان طنین دارد ،دیگر به سمت قرآن و معارف دینی کشیده می شوند؟ براستی موسیقی مطرب را می توان در خدمت دین قرار داد؟!! آیا باید دلمان را خوش کنیم به آن دعای آخر این برنامه؟ آن هم بعد از آن همه رقاصی؟!!

متاسفانه مراجع ما هم موضع مشخصی در این رابطه ندارند. هر کس از من درباره موسیقی می پرسد نمی دانم چگونه جوابش را دهم. اصلا اینقدر اوضاع را پیچیده کرده اند که واقعا آدم نمی داند چه جوابی دهد. براستی اینهمه سال ما را از این خوانندگان فراری ترساندید که موسیقی خوانندگان مبتذل تلویزیون را به خورد مردم بدهید؟ این تناقضات درون جمهوری اسلامی حل شدنی نیست. آیا مثلا جلوگیری از کنسرت حبیب به خاطر مطرب بودن آن است یا بخاطر این است که با جمهوری اسلامی مخالف بوده است؟ حرف در این باره بسیار است. بگذریم...   


نگاههای فیمینیستی!

سایت عصر ایران در یک اقدام شیطنت آمیز تکه هایی از سخنرانی استاد حسن رحیم پور ازغدی را بر صفحه اول خود گذاشته است و با نقل به مضمون سخنان ایشان درباره باردار نشدن زنان مدعی شده است که آقای رحیم پور به زنان توهین نموده است!

طبق آنچیزی که سایت عصر ایران آورده است، استاد رحیم پور گفته اند:    

«هم اکنون برخی خانم ها می گویند بچه دار نمی شویم برای اینکه هیکلمون به هم می خوره . ای مرده شور ببره هیکلت رو . مگه هیکلت رو می خوای ببری آخرت ؟ تو این هیکل رو می خوای چه کار ؟ غیر از اینه که می خوای ببری تو قبر یا اینکه می خوای هیکلت رو ببری تو خیابون نشون بدی. استفاده هیکلت برای شوهرته و البته شوهرت برای توئه و برای بچه آوردن.»

در ادامه هم دیگر سخنان ایشان را با تفسیر به رای جوری جلوه داده اند که گویی به زنان توهین شده است! در نظرات خوانندگان هم پر است از نگاههای فیمینیستی  و توهین های مکرر و نقد های عالمانه بعضی خوانندگان!!!

من نمی دانم اینگونه خبر رسانی های غیر حرفه ای که با نقل به مضمون سخنان یک شخص صورت می گیرد و زمینه را برای حمله به او فراهم می کند چه توجیهی دارد؟ برای جلب مخاطب یک جمله در میان سخنرانی را بزرگ کنید و بدون نگاه به پس و پیش آن آنرا وارونه جلوه دهیم فکر نمی کنم کار منصفانه ای باشد.

اساسا سخنرانی ایشان درباره مسئولیت های خانوادگی زنان بوده است. همین جمله ایشان هم درباره زنان بی مسئولیت بوده است که زیبایی ظاهریشان از مسئولیت های خانوادگی  اهمیت بیشتری برایشان دارد. حال چه شده است که این سخن حق مسئولین سایت عصر ایران را اینگونه به واکنش واداشته است؟

این نگاههای جنیستی که در اغلب نوشته هایی که درباره دفاع از زن مطرح می شود فقط ناشی از توهم حق نادیده گرفته شده زنان است و بس! امروز بعضی از خانم ها تنها چیزی که برایشان ارزش دارد تعداد عمل بینی و گران بودن لوازم آرایش و لباس های گران قیمت است. آیا دفاع از اینگونه زنان دفاع از حق زن محسوب می شود؟ چه شده است که مصرف مواد آرایشی در کشور ما در میان کشورهای خاورمیانه بالاترین رشد را دارد؟ آیا نقد اینگونه رفتارهای خباثت آلود توهین به زن است؟ همیشه اینگونه بوده است که هر کسی که واقعیات تلخ جامعه را بیان نموده است و از مشکلات صحبت به میان آورده است بعضی ها با مستمسک قرار دادن چیزهای جزئی سعی در تخریب او داشته اند. اتفاقا همیشه با این توجیه که به فلان گروه و دسته و جنسیت و ... توهین شده است!! 

به نظر من ایشان حرف کاملا درستی بیان نموده است و هیچ توهینی هم صورت نگرفته است و این سایت های مدعی اصلاح طلبی برای تخریب چهره های موجهی چون ایشان دست به این اقدامات می زنند.

انتساب دروغ به استاد رحیم پور ازغدی و سوء استفاده سبزها


منزلت عقل

سال گذشته برای ادامه تحصیل که به قم رفتم بخاطر بعضی مشکلات و سهل انگاری ها تقریبا اوایل آبان پذیرش شدم. کارهای حجره  گرفتن و مستقرشدن در قم هم با مشکلاتی همراه شد. چند روزی که در حجره دوستان مهمان بودم به کلاس هایی که در همان مدرسه تشکیل می شد می رفتم. ما چون دیر پذیرش شده بودیم مجبور شدیم در کلاس های همان جا حاضر شویم. گرچه سطح علمی اساتید آنجا در مقایسه با اساتید آزاد که در مدرسه آیت الله گلپایگانی یا فیضییه یا مدرسه خان تشکیل می شد پائین تر بود اما مشکلات کمتری برای رفت و آمد داشت. خوابگاه و مدرسه ما تا حرم و فیضییه فاصله زیادی داشت. قرار شده بود ما دروس اصلی را در همان مدرسه کلاس بریم. یک روز در ساعت بین کلاس ها در حجره نشسته بودم و دوستان نیز رفته بودند بیرون. حجره دوستان نیز در طبقه بالای مدرس قرار داشت و صدای استادی که تدریس می کرد از طریق کانال کولر شنیده می شد. درس فلسفه بود و استاد با شیرینی خاصی تدریس می کرد. ما آنروز را کلاس نرفتیم ولی روز بعد با خودم گفتم بریم ببینم چطور درس می ده؟ وقتی رفتم همه صندلی ها پر بود و چند نفری هم روی زمین نشسته بودند ما هم به زحمت خود را جابجا کردیم و نشستیم! استاد جوانی بود بین 30 تا 35 سال لاغر اندام و صورتی استخوانی اما با صدایی رسا که بعضی وقتها که صدایش اوج می گرفت و در مقام رد کلامات متکلمین بود صدایش شبیه به صادق زیبا کلام می شد!

آن روز بحث درباره وجود ذهنی و اشکلات مربوط به آن بود که آیا صورت ذهنیه  که از صورت خارجیه حاصل شده است،عرض است یا جوهر؟ و آیا  این صورت ذهنیه می تواند تحت دو مقوله متباین در آید یا نه؟ ما که تا آنروز برخورد جدی با مباحث فلسفی نداشتیم و اساسا مباحث مربوط به جوهر و عرض را نخوانده بودیم روز اول درس در مباحثی افتاده بودیم که اتفاقا سخت ترین جای بدایه الحکمه همان جا بود! اما استاد با تسلط خاصی مباحث را مطرح می کرد.شیرینی خاصی که ته لهجه آذریش هم آن را شیرین تر کرده بود در کلامش وجود داشت که ما تا آخر سال محضر این استاد عزیز را رها نکردیم! تسلط ایشان بر مباحث فلسفی و شناخت مبانی هر کدام از مکتب های فلسفی جهان اسلام ستودنی بود.

به قول یکی از اساتید مرحوم علامه در بدایه ابتدا مباحث را سخت گرفته است که هر کس طالب فلسفه نیست از همان ابتدا پشیمان شود. به قول ایشان «عشق اول سرکش و خونین بود.»ولی بعدا مباحث راحت تر می شد. همین گونه هم بود مباحث مربوط به وجود ذهنی و اشکالات اساسی آن و اشکال مرحوم ملاهادی سبزواری به گونه ای بود که هر کسی را پشیمان می کرد و با خود می گفت این مباحث پیچیده به چه درد طلبه می خورد؟ اما استاد ما که خودش عاشق فلسفه بود و وقتی درس می داد خودش لذت می برد این مباحث را برای ما خیلی شیرین توضیح می داد. 

بعد از مدتی من توفیق داشتم که در کلاس نهایه الحکمه ایشان نیز شرکت کنم. به نظر من کلاس نهایه بهتر  و جذابتر از بدایه بود چون هم خلوت تر بود و مباحث حاشیه ای کمتر مطرح می شد و هم علامه در آنجا مباحث را تفصیلی تر بیان کرده بود. من همیشه در کلاس بدایه این اشکال برایم مطرح می شد که چرا مفاهیم فلسفی را از مفاهیم دینی تفکیک نمی کنند. چون بسیاری از مفاهیم فلسفی هستند که با مفاهیم دینی فقط مشترک لفظی هستند اما بدون توضیح این مفهوم همان را به ذهن طلبه تزریق می کردند بی آنکه به مشترک لفظی بودن آن توجه کنند. گاهی وقت ها به استاد اشکال می گرفتم که شاید سخنان پیروان مکتب تفکیک درست باشد که معتقدند گزاره های فلسفی عرفانی را باید از گزاره های دینی جدا نمود. اما استاد شدیدا مخالف این نظر بود و معتقدات مکتب تفکیک و استاد محمد رضا حکیمی را رد می نمود.

مثلا یکی از این مشترکات لفظی مفهوم عقل است. عقل در فلسفه یعنی فرشته! یکی از اقسام جوهر عقل است ولی طلبه بدون هیچ سابقه ذهنی همین مفهوم را تلقی می کند و گاه اشتباهات فاحشی هم در طرز برداشتش مشاهده می شود. آیت الله جوادی آملی در شرح زیارت جامعه چند معنی برای عقل شمرده است و در آنجا تصریح می کنند که عقل در لسان معصومین غیر از عقل در لسان متکلمین و فلاسفه است. مثلا عالم عقل در لسان فلاسفه عالم مجرد از ماده است ولی این در لسان دینی ما اصلا معنایی ندارد. استادمان میگفت یکی از دوستانم کتابی را برایم معرفی کرده است به نام اصطلاحات فلسفی کانت. می گفت در این کتاب مفاهیم فلسفی که کانت به کار برده است را به دقت بررسی نموده است و منظور دقیق کانت از یک واژه را بیان نموده است. ایشان می گفت جای چنین کتاب هایی در فلسفه ما نیز خالی است مثلا هرکدام از فیلسوفان درباره مفاهیم فلسفی تعبیر خاصی دارند و تا منظور فیلسوف را از آن لفظ نفهمیم نمی توانیم کلام او را درک کنیم.

در دهه آخر صفر که حوزه تعطیل شده بود استادمان پیشنهاد داد «کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی »نوشته آیت الله جوادی آملی را بخوانیم و اگر توانستیم آنرا نقد کنیم! گرچه بیشتر طلاب این پیشنهاد را عمل نکردند اما برای من خواندن این کتاب بسیار مفید بود گرچه هیچ نقدی به ذهنم نیامد اما همین خواندن بسیار برایم شیرین بود. ان شاء الله در یک نوشته مجرا درباره آن توضیح خواهم داد.

این پست را می خواستم درباره حدیث امام کاظم که امروز روز شهادتش بود بنویسم اما الکلام یجر الکلام. امام کاظم در حدیثی خطاب به هشام بن الحکم عقلانیت را به صورت زیبایی مطرح نموده اند که به قول آیت الله جوادی بیشتر آثار عقل را در بر می گیرد. به خاطر تیمن و بهره گیری از گوهر کلام ایشان فرازی از آنرا به عنوان حسن ختام این نوشتار بیان می کنم:

ای هشام!

برای هر چیزی پیشوایی است و پیشوای عقل، تفکر کردن است و پیشوای تفکر ،سکوت. هر چیزی را نیز مرکبی است و مرکب عقل تواضع است. پس برای نادانی تو همین بس که مرتکب کاری شوی که از آن نهی شده ای! (اصول کافی کتاب عقل و جهل حدیث شماره 12)

 

دین رحمانی نمی خواهیم؟!

همان روز هایی که تازه فیلم طلا و مس اثر هایون اسعدیان بر پرده اکران بود با یکی از دوستان رفتیم «سینما تربیت» قم در دور شهر و فیلم را دیدیم. چند روز بعد هم معاونت تهذیب حوزه علمیه قم در سالن همایش های دفتر تبلیغات نشستی را برگزار کرد . در این نشست ابتدا این فیلم نمایش داده شد و سپس عوامل تولید فیلم از جمله منوچهر محمدی تهیه کننده و بهروز شعیبی بازیگر نقش اول با حضور منتقدینی به بررسی مضامین این فیلم پرداختند. حضور طلاب در این نشست تعجب سازندگان فیلم را در پی داشته بود. بسیاری از طلاب در راهرو ها و روی پله ها فیلم را مشاهده کردند و نکته جالبش این بود که در آخر فیلم ،طلاب به تشویق و تحسین این فیلم پرداختند.

حتما داستان فیلم را می دانید و نیاز نیست که به تفصیل درباره آن توضیح دهم. داستان طلبه ای که برای ادامه تحصیل به شهر تهران مهاجرت می کند ولی بعد از آن همسرش به بیماری صعب العلاجی مبتلا می شود که زندگی عادی او را تحت الشعاع قرار می دهد. ولی در این مشکلات او آبدیده می شود و آزمونی اخلاقی را پشت سر می گذارد و در انتها اتفاقا عشق او به همسرش افزون می گردد. این فیلم برخلاف فیلم قبلی منوچهر محمدی«مارمولک» توانست رضایت نسبی طلاب و مدیران حوزه را برانگیزد و در همان نشست هم با جوایزی به عوامل فیلماز آن تقدیر به عمل امد.

در آن نسشت یکی از سوالات و اشکالات که به فیلم گرفته می شد تجویز موسیقی از سوی آن طلبه بود که در صحنه ای که کودک او بی تابی می کرد با پخش موسیقی مبتذل ساکت می شد. این اشکال از سوی خیلی ها مطرح شد. ولی نصرالله تابش منتقد سینما که یکی از بررسی کنندگان فیلم بود جواب خوبی به این اشکال داد. او می گفت شما حاضر نیستید یه اشتباه کوچک از فیلم سازان دینی را تاب بیاوردید ولی در مقابل فیلم های بی محتوای سینما که همه مرزهای اخلاقی را در می نوردند سکوت می کنید

اخیرا حجه الاسلام پناهیان با زیر سوال بردن فیلم آن را نشانه اسلام آمریکایی دانسته اند! ایشان در سخنرانی در شهرک پردیسان مدعی شده اند:

«در اين فيلم طلبه اي را نشان مي دهد كه كاري به جامعه ندارد و درد هاي جامعه برايش موضوعيتي ندارد ، اين همان چيزي است كه اسلام امريكايي مي خواهد به ما القا بكند و امام(ره)‌ به شدت اين نكته را به اهالی هنر تذكر دادند. ایشان در اخر هم کنایه ای به فتنه سبز زده است و به رسم این روزها که باید همه چیز را به هم بافت تا نتیجه دلخواه را گرفت گفته اند: آقاي مير حسين موسوي در اظهارات خود گفته است كه ما بايد قرائت رحماني از دين داشته باشيم اين همان جمله اي است كه آقاي سروش در ارائه دكترين خود گفته كه اين فيلم هم همين را به ما مي گويد.»

نمی دانم این آقایان چگونه فکر می کنند؟ آیا سلیقه آنها در برخورد با معضلات جامعه را باید اسلام واقعی دانست؟ اساسا با چه معیاری ایشان خود را نماینده اسلام واقعی می دانند و مدعی می شوند که این فیلم نشانه اسلام آمریکایی است؟ آیا نشان دادن جنبه رحمانی دین خروج از دین محسوب می شود؟ نکند دین آقای پناهیان رحمانیت را نفی می کند؟ آیا چون سران فتنه از جنبه رحمانی دین سخن گفته اند ما نیز باید برای لجاجت با انها از این مضامین دست بکشیم؟

اتفاقا یکی از نکات مهمی که محمدی درباره انگیزه ساختن این فیلم بیان کرد این بود که امروزه دین ما را در دنیا  می خواهند خشن نشان دهند. ما برای مقابله با این جریان آمدیم جنبه های محبت آمیز دین را آن هم در قالب یک طلبه که نماینده رسمی دین محسوب می شود نشان دادیم. او آماری را داد که بسیار نگران کننده بود. می گفت در تهران آمار طلاق از ازدواج پیشی گرفته است. این بخاطر رواج بیش از حد دوستی های خیابانی و عشق های کاذب است. ما آمده ایم در این فیلم یک عشق واقعی را به نمایش گذاشته ایم. عشقی که با بیماری و مشکلات طرفین قوی تر ، زیباتر و انسانی تر می شود.

اقای پناهیان عزیز! شما علم بلاغت خوانده اید. می دانید که هر نکته جایی و مکانی دارد و نقد شما در صورتی صحیح است که کارگردان در مقام بیان این مطالب شما باشد. یک کارگردان کارش این است که تکه ای از واقعیت را بگیرد و آنرا با زبان هنر بیان نماید. این فیلم در مقام بیان وظایف اجتماعی طلبه نیست که البته در همان حدی هم که نشان داده شده است یک طلبه موفق بوده است که توانسته بر محیط اطراف خود اثر بگذارد. اما این فیلم زندگی خصوصی یک طلبه را بیان می کند. عشق به همسر و فرزند و مهربانی با آنها ، حتی محبت به دیگران در این فیلم با هنرمندی بیان شده است. پس این اشکال وارد نیست که طلبه ای نشان داده شده است که نسبت به همه چیز بی تفاوت و خنثی است.

به جای اشکالات اینچنینی بهتر است آقای پناهیان همه چیز را با هم خلط ننمایند و برای کوبیدن فتنه از این ابزارها استفاده نکنند. به نظر من زندگی خصوصی حضرت امام  و برخورد ایشان با اطرافیان خود بسیار لطیف تر از این چیزی است که در اینگونه فیلم ها  است. پس نشان دادن این جنبه از زندگی هیچ منافاتی با جنبه های دیگر آن ندارد.


 همین نوشته در فردانیوز

تمجید  رهبر انقلاب از فیلم "طلا و مس"

سیاست یا ...؟!

گاهی وقتها با خود می گویم که این همه مباحث سیاسی که در جامعه ایجاد می شود و سبب دشمنی بین افراد جامعه می شود به خاطر چیست؟ آیا این مباحث برای رضای خداوند مطرح می شود؟ آیا این قلم ها و تریبون ها که دست افراد داده می شود برای عدالت و آزادی است؟ براستی این همه قلم های پر حقد و کینه که نشان از سینه هایی پر از دشمنی است برای رشد اسلام و انقلاب است؟

بعضی اوقات با خود می گویم این انقلاب  که همه دم از آن می زنند و همه بر سر سفره آن نشسته اند و تنها غریبه های این سفره چرب فقرای جامعه هستند برای چه به وجود آمده است؟ آیا آمد که حاکمان کرواتی ریش تراشیده را بر دارد و ریش داران  یقه آخوندی را بر سر کار آورد؟ چرا مناسبات درون اجتماع به سمت همان ارزش های قبل از انقلاب سوق پیدا کرده است؟فرقی نمی کند در این نظام چه کسی حاکم است از هاشمی گرفته تا احمدی نژاد سر و ته یک کرباسند! احمدی نژاد هم در برخورد با پرونده رحیمی و امثال او نشان داد که او نیز فقط به فکر حفظ قدرت است. همه جنگ ها و نزاع های سیاسی درون حاکمیت برای قدرت بیشتر است.

این بحث های سیاسی فقط دشمنی های بین افراد را بیشتر می کند. حتی افراد خانواده نیز درگیر این بحث های سیاسی بیهوده می شوند بدون اینکه به نتیجه خاصی هم برسند .فقط رگ گردنشان برای هم سرخ می شود و برای دنیای دیگران دوستی و برادری خود را از بین می برند.

چرا جامعه مان را اینقدر سیاست زده کرده ایم و هر روز هم اختلافات را دامن می زنیم؟در این مدت یک ساله بعد انتخابات یاد گرفتیم که خود را پل عبور دیگران نکنیم. یاد گرفتیم که خود را نردبان عبور فلان نماینده و رئیس جمهور نکنیم که وقتی بر فراز بام رفت نردبان را بیندازد و به گور پدر ملت بخنند! آیا ملت از این همه اختلاف خرسندند؟ کدام مفسد اقتصادی به مجازات رسیده است؟ کدام فساد ادارای حل شده است؟ وقتی شخصی مثل رحیمی که خود از متهمان فساد اقتصادی است رئیس مبارزه با فساد می شود باید به این مبارزه خندید! وقتی حاکمان پیش از سوم تیر از هاشمی بگیر تا خاتمی و دیگر سران فتنه مدافع حقوق ملت می شوند باید به این ادعای مضحک خندید.

به هر حال این مباحث کثیف سیاسی فقط ملت را به جان هم می اندازد. چرا که تنها چیزی که در نظر گرفته نمی شود رضایت خداوند و انجام تکلیف واقعی است. خیلی ها احساس تکلیف می کنند اما وقتی سرنخ حرفهایشان را تعقیب می کنیم می بینیم بله سرشان دیگر در آخور جیب ملت نیست و برای حفظ منافع خود احساس تکلیف می کنند. 


در ضمن شکست برزیل خیلی تلخ بود. هر وقت که برزیل لباس آبی می پوشد بد بازی می کند. این هم ببینید بد نیست


قلعه حیوانات

این چند روز بعد از امتحانات حوزه که فراغتی حاصل شد، به پیشنهاد یکی از دوستان کتاب «قلعه حیوانات» اثر جرج اورول انگلیسی را خواندم. این کتاب تقریبا صد صفحه ای رمانی است به شدت سیاسی که با زبان تمثیل به توصیف و نقد جوامع مارکسیستی می پردازد. جوامعی که با یک انقلاب پر شور و پر از شعارهای زیبا به نفی نظام موجود می پردازند ولی در ادامه دچار تفرقه و جنگ قدرت می شوند و از همین جنگ قدرت مناسبات قبل از انقلاب به نحوی دیگر و مستبدانه تر رخ می نمایند. جرج اورل به زیبایی هر چه تمامتر این تبدیل انقلاب به ضد انقلاب، تبدیل آزادی به استبداد، عدالت به ظلم را  به تصویر کشیده است.

در این داستان حیوانات یک مزرعه بر علیه ارباب خود شورش می کنند و او را در یک اقدام انقلابی از مزرعه بیرون می کنند. در میان حیوانات مزرعه خوک ها نقش رهبری را برعهده می گیرند و بعد از انقلاب قوانینی را به تصویب می رسانند که مورد پذیرش همه حیوانات قرار می گیرد. اما سیر تدریجی حوادث خوک ها را به سمت استفاده از رانت قدرت می برد و مناسبات ناعادلانه ای در این میان شکل می گیرد. به تدریج جنگ قدرت در میان خود خوک ها بالا می گیرد و در پی یک کودتا یکی از خوکها قدرت را به دست می گیرد و خوک باهوشتر از قدرت کنار زده می شود از این پس حیوانات مزرعه شاهد نقض قوانینی هستند که در ابتدای انقلاب توسط همین خوکها به تصویب رسیده بود. کار تحریف قوانین را یکی از خوکها برعهده داشت که از قدرت توجیه مناسبی برخوردار بود. حیوانات مزرعه دیگر  ازادی صدر انقلاب را به چشم ندیدند و استبداد حاکم بر مزرعه از زمان ارباب نیز وحشتناک تر شده بود. اعدام های گسترده، فضای رعب و وحشتی را بر مزرعه حاکم کرده بود که بیشتر حیوانات دچار خود سانسوری می شوند. این تحولات سبب می شود که کم کم انقلاب از شعار های خود عدول کند و قوانین حاکم بر آن یکی پس از دیگری به ضد خودش تبدیل شود. این روند به گونه ای پیش می رود که در آخر داستان خوک ها تبدیل به انسان می شوند و دوباره همان ارباب خشن باز می گردد و تمام اقدامات حیوانات بر با می رود.

به هر حال  یکی از زیباترین رمان های سیاسی جهان می تواند همین رمان باشد که ارزش یک بار خواندن را دارد.

دانلود نسخه اینترنتی قلعه حیوانات

خیانت نمایندگان ملت؟؟؟ به ملت!!!

جاسبی دو دست دیگر هم قرض گرفت تا به میزش محکمتر بچسبد! ارثیه بچه های هاشمی هم برای هفت پشتشون کافیه!