فیمینیست های چادری!!؟

می خواستم یک مطلب بلندی بنویسم اما دیدم نه خودم حال و حوصله نوشتن رو دارم نه خوانندگان احتمالی دیگه به خودشون زحمت خواندن مطالب طولانی را می دهند. گرچه مشتری وبلاگ و وبلاگ نویسی هم با وجود شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و گوگل پلاس هر روز کمتر میشه و کسی دیگه این مطالب رو نمی خونه

اما مطلبی رو که می خواهم بگویم با یه سوال آغاز می کنم؛ آیا  به پدیده نو ظهور «فیمینیست های چادری » تا حالا فکر کردید؟این ترکیب شامل دو مفهوم شاید پارادوکسیکال باشه اما بشدت در جامعه ما مصداق داره. زنان و دختران چادری که بشدت فیمینیست هستند. به نظر من این دسته از جماعت نسوان دست پخت نظام جمهوری اسلامی اند!! زنانی که مشخصه اصلیشان ورود بیش از حد در اجتماع آنهم در موضع یک طلبکار که اتفاقا چادرشان را دو دستی سفت می چسبند ولی بشدت دور از فرهنگ اسلامی زیست می کنند. زنانی که دوست دارند علیرغم دستور قرآن مردان را به اطاعت خود وادارند و اتفاقا این نوعی کلاس و تفاخر برایشان محسوب می شود. به نظر می رسد شاید خطر این نوع تفکر برای اساس خانواده های حداقل مذهبی از وجود زنان بی حجاب  بیشتر باشد. ولی جای تاسف دارد که همه ارکان حاکمیت هم از این تفکر حمایت می کند و آنرا اسلام اصیل جلوه می دهند.

فکر کنم بس باشه!

روز امیدوار کننده مجلس

اتفاقی که در مجلس روز یک شنبه افتاد بسیار امیدوار کننده بود. من بر خلاف بسیاری که عزا گرفته اند و دم از وحدت می زنند و دائم حرف های رهبری را یاد آور می شوند بسیار خوشحال شدم چرا که یک شنبه مجلس اصلا  سیاه نبود و بسیار خوشحال کننده بود. بلاخره یکی باید این تهدیدهای تو خالی احمدی نژاد را بر علیه خودش بکار می گرفت و رئیس مجلس به خوبی و آرامش توانست این کار را انجام دهد. 


گفتنی ها بسیار است. اما فعلا باید به همین جا بسنده کرد. احمدی نژاد با توجه به این مثل معروف که«الغریق یتشبث بکل حشیش» می خواهد به هر طریقی شده دوباره بر مسند باقی بماند. اگر  چه ممکن است حکومت را هم به دردسر بیندازد نتیجتا  زیان کار اصلی خود او  خواهد بود . این بلف های حقوق ملت و لاف های روشنفکری هم به او نیامده. چطور سر قضیه جوانفکر می خواست مملکت را به آتش بکشد اما به ستار بهشتی که رسید انگار نه انگار!! فقط باید منتظر آینده بود. «الیس الصبح بقریب»

زلزله و پس لرزه های اجتماعی سیاسی آن

زلزله آذربایجان با همه غم ها و غصه هایش و با همه پس لرزه های سیاسی و اجتماعی آن،درس های بزرگی داشت. اما این روزها حوادث طبیعی نیز دست مایه ای برای تعصبات سیاسی اجتماعی و قومیتی است.

گذری به سایت ها و وبلاگ های اینترنتی این تعصبات را به خوبی نشان می دهد و هر کس طبق منافع خود به تحلیل این قضایا می پردازد. اما مهم ترین انتقادها به عملکرد صدا و سیما در پوشش این زلزله بود که انصافا هم انتقاد به جایی بود اما وقتی ماهیت انتقادها و منتقدین را بررسی کنیم می بینیم منتقدین بیشتر به خاطر اهداف سیاسی خود به دنبال این قضایا هستند.

اساسا این یک قاعده است که وقتی شما از یک گروه یا شخص خصومتی در دل داشته باشید، فقط به دنبال کوچکترین بهانه ای برای ابراز دشمنی خواهید بود. افراد کمی هستند که کینه های درونی شان را در تصمیم گیری ها دخالت نمی دهند و  فقط مومنین خالص اینگونه اند!! اما هوای سیاست ما به شدت آلوده است و هر کس فقط به دنبال یافتن بهانه برای تصفیه حساب با رقیب یا دشمن خود است.

به نظر من صدا و سیما در این قضیه مردود شد و نتوانست رسالت خود را انجام دهد و همین باعث سرازیر شدن سیل انتقادات به سمت این رسانه شد. به نظر من اگر این انتقادات نبود صدا و سیما عملکرد انتقاد برانگیزش را ادامه می داد اما در این دو روز برنامه های خوبی در قبال مردم پخش کرد.

من از همان لحظه اولی که خبر زلزله را شنیدم آرزو داشتم که الان در کنار مردم اهر و هریس و ورزقان می بودم و در غم آنها شریک باشم این را بدون هیچ تعارفی می گویم اما من می خواهم از دریچه ای دیگر به قضیه نگاه کنم. به ۶ سال قبل برگردیم ۱۱ فروردین ۸۵ زلزله نسبتا مهیبی در شهرستان دورود اتفاق افتاد و تقریبا صد نفر ار هم میهنان مان جان خود را از دست دادند. عده زیادی هم بی خانمان شدند. اتفاقا در ایام تعطیلات نوروز بود و صدا و سیما هم برنامه های نوروزی داشت. مثل الان که مردم شادمان از مدال آوری قهرمانان خود هستند. اما چرا در آن روز کسی از صدا و سیما انتقاد نکرد؟ کسی نگفت چرا برنامه های نوروزی خود را متوقف نکردی و در غم مردم دورود شریک نشدی؟ چرا قهرمانان ملی ما به سمت مناطق زلزله زده سرازیر نشدند؟

بله قبول دارم که حجم ویرانی ها و مصیبت ها در این دو زلزله شاید قابل مقایسه نباشد اما من فکر می کنم که این بی توجهی ریشه در جای دیگری دارد و از نجابت ذاتی ما لرها ناشی می شود. ما نشان داده ایم که کبریت بی خطر بوده ایم و همین ما را در نگاه مسئولین کشور به شهروندان درجه  دو یا سه تبدیل کرده است.

 

قاطعیت؛ شیوه حکومت علوی!!

امروز پس از چند ماه که وبلاگ نویسی را ترک کرده بودم سخنان چند روز قبل آقای ناطق نوری مرا وادار کرد دوباره دستی بر قلم برم و مطالبی چند را بنویسم. گرچه می دانم این نوشته و امثال آن محلی از اعراب نخواهند داشت اما شقشقیه ایست بر درد هایی که وجود دارد.
حتما می دانید  بخشی از سخنان آقای ناطق ناظر به صحبتهای پارسال  آقای سعیدی امام جمعه قم درباره تولد رهبر انقلاب بود که خبر از توبیخ رهبری در قبال این صحبتهای مبالغه آمیز داده است.
من از همان روزهایی که  سخنرانی آقای سعیدی در مسجد اهل بیت نقل محافل شده بود و بلوتوث آن که از بی بی سی پخش شده بود منتظر شنیدن خبری بودم که رهبری واکنش قاطعی نسبت به این سخنان داشته باشند. در طول این مدت گاهی وقتها با بعضی دوستان طلبه هم که بحث می کردیم من معتقد بودم که واکنش رهبری جا دارد قاطعانه  و عبرت آموز باشد که دیگر کسی هوس چاپلوسی و گفتن مزخرف درباره رهبری را نداشته باشد. اما دوستان معتقد بودند که نه! شاید رهبری مصلحتی می داند که ما نمی دانیم!!شاید رهبری به ایشان تذکر داده باشند. نظر یکی از دوستان این بود که ما فقط از ظاهر سیاست خبر داریم و نمی دانیم که پشت پرده چه خبر است!!!!

اما به نظر می رسد اینگونه توجیهات قابل قبول نباشد. چرا که با نظر به سیره ائمه اطهار و خصوصا سیره امیر المومنین در قبال کارگزاران حکومتی و مسئولین و کسانی که به نوعی تریبونی در اختیار داشته اند به این نتیجه می رسیم که ائمه در قبال غلو و چاپلوسی واکنش های قاطعانه و عبرت آموز داشته اند. اساسا مسئله غالیان در تاریخ تشیع همیشه یکی از لغزشگاههای شیعیان بوده است و همه ائمه ما(علیهم السلام) به شدت در مقابل آن موضع گیری کرده اند و غالیان را لعنت کرده اند و حتی حکم به ارتداد این افراد داده اند.
از مسئله غلو هم که بگذریم سیره سیاسی امیر المومنین در قبال خطاهای فرمانداران و استانداران نشان می دهد ایشان به هیچ وجه اهل مسامحه نبوده اند و حتی انسانی مثل کمیل بن زیاد که یار تنهایی های علی است و حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه خطاب به اوست و دعای عرفانی کمیل هم یادگار علی برای او بوده است از توبیخات امیر المونین بی نصیب نمانده است و در نامه ۶۱ نهج البلاغه ایشان را به خاطر سستی در مقابل لشکر معاویه به شدت توبیخ می نماید.
 از سیره ائمه هم که بگذریم روش حکومتی امام خمینی هم همراه با قاطعیت مثال زدنی است. ایشان در همان جلسه ای که فخر الدین حجازی کلمات غلو آمیزی درباره امام بکار برد همانجا ایشان موضع گیری فرمودند. به نظر من اگر امام خمینی جلوی سخنان اغراق آمیز را نمی گرفتند بعضی ایشان را در حد پیغمبر بالا می بردند و اتفاقا مردم هم می پذیرفتند!
جناب سعیدی در خطبه های این هفته قم تلویحا از آقای ناطق انتقاد کرده اند!! عجیب است گویا انتقاد کردن در این سرزمین جرم تلقی می شود و خطای مسئولین هیچ گاه نباید به گوش مردم برسد. ایشان گفته اند:
 

  نباید خطای دیگران را بازگو کرد چرا که این امر آب به آسیاب ریختن دشمن است،  بازگو کردن خطای دیگران یکی از مسائلی است که انقلاب اسلامی همواره از آن ضربه‌های زیادی خورده است و باید توجه داشت که لج بازی و اصرار به بیان خطای دیگران موجب سوء استفاده دشمنان علیه ملت ایران خواهد شد.

امام جمعه قم همچنین گفت که «هیچ انسانی از خطا مصون نیست»

من نمی دانم این گونه صحبت کردن شایسته مسئول در نظام اسلامی است؟؟ نظامی که داعیه پیروی حکومت علوی را دارد! اگر حکومت ذره ای قاطعیت نشان می داد نباید آقای سعیدی اینگونه سخن می گفت و به خود اجازه می داد طلبکار هم باشد. شایسته بود ایشان در همان وقت به اشتباه خود اذعان کند که این هم برای خود ایشان  بهتر بود و هم اثر سخن غلط ایشان را خنثی می کرد.

به نظر می رسد داب نظام  این است که خطاهای مسئولین کمترین هزینه را برای نظام داشته باشد و از رسانه ای شدن برخوردها و توبیخ های صورت گرفته خودداری می نماید. اما این شیوه در بلند مدت منجر به سلب اعتماد مردم و درست شدن شایعات می شود.