عجب عکسی!

نگاه هاشمی به احمدی نژاد خیلی حرف ها با خود دارد!

روز قدس متفاوت!

شهر ما دیروز میزبان مسابقات موتور کراس بود. این مسابقه در بعد از ظهر راهپیمایی روز قدس برگزار می شد. همشهری های ما دیروز را برخلاف همه جنگ و دعواهای سیاسی که تهران را دست خوش تلاطم کرده بود سرگرم هیجان و دیدن مسابقات موتور سواری بودند. این مسابقات که با حضور موتور سوارانی از استان های لرستان، تهران ، قم و اراک برگزار می شد، با استقبال ازنایی ها روبرو شده بود و حدود 3 تا 4 هزار نفر از این مسابقات دیدن کردند. پیست موتور سواری در تپه های پشت شهر ازنا واقع است. این تپه مشرف بر استادیوم شهر است که مسابقات فوتبال شهر در آن برگزار می شود. این استادیوم که به جز دیدارهای رئیس جمهور هیچگاه جمعیتی به خود ندیده بود امروز شاهد حضور مردم برای دیدن این مسابقات بود. البته نه برای دیدن فوتبال!

اما نبود تدارکات لازم برای این مسابقات و بی برنامگی تا حدی چشمگیر بود. نبود نیروی های امدادی مثل هلال احمر، آتش نشانی یا نیروی های انتظامی برای جلوگیری از بی نظمی های احتمالی نقایص این مسابقات بود. به هر حال مسابقات پرهیجانی بود و سر و صدای موتور ها و تشویق های مردم در میان گردو غبار ناشی از حرکت موتور ها که با بادهایی که نوید پائیز را می دهند همراه شده بود فضای خاصی را در آنجا حاکم کرده بود.

یک جمله هم درباره راهپیمایی روز قدس. اما راهپیمایی ها در شهر ما خیلی با حال است و بیشتر تجدید دیدارهای همشهری هاست. شعار دادن و محکوم کردن سر جاش اما این دیدارها و گپ و گفت ها صفای دیگری دارد. که حاشیه را بر اصل مقدم می کند.


برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

عرض اندام سبزها!!!


روز قدس امسال عرصه رویارویی و منازعه دو طرف دعوای انتخابات است. میر حسین موسوی که در طول این 20 سال در این مراسمات آفتابی نمی شد، اعلام کرده است که در این راهپیمایی شرکت خواهد کرد. سران فتنه هم هریک به نوعی اعلام وجود کرده اند.

جناح شکست خورده در انتخابات با تمام وجود می خواهد قدرت خود را به رخ حاکمیت بکشد. پس در آستانه بازگشایی دانشگاهها با تست کردن حامیان خود سعی می کند چالشی بزرگ را بر سر راه دولت بوجود آورد تا بتواند حداقل یک امتیاز کوچک هم که شده است از حاکمیت بگیرد. نکته جالب شعارهای حامیان موج سبز است که رادیو اسرائیل و صدای آمریکا برای روز قدس در نظر گرفته اند. یکی از شعارها این است:« نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»!!! حتی مسیرهای راهپیمایی هم برای خود در نظر گرفته اند!! این تمهیدات که از سوی قاتلان ملت فلسطین برای حامیان موج سبز اندیشیده شده است در حالی است که فلسفه تشکیل این راهپیمایی از سوی امام خمینی قیام مسلمین جهان در برابر مستکبرین عالم بوده است و حال این مستکبرین خود مدعی شده اند!!! البته نباید از آنها انتظار داشت باید از کسانی باز خواست کرد که خود را به خریت زده اند!(در خریت شان همین بس که شعار مرگ بر روسیه سر می دهند) و در مقابل دخالت بیگانگان خم به ابرو نمی آورند و به طور ضمنی دخالت های آنها را برای رسیدن به اهداف شان مفید می دانند. در بیانیه های آنها نیز هیچ اشاره ای به این دخالت ها نشده است. فقط بیانیه دو پهلوی هاشمی رفسنجانی حاوی نکاتی بود که صداو سیمای عقب مانده ما که له له می زند برای اینگونه سخنان در همه بخش های خبریش آن را در صدر اخبار نشاند. البته آقای هاشمی طی چند هفته اخیر مواضعی داشته است که به مزاق موج سبز خوش نیامده است و طی مصاحبه ای هم که با العالم داشته است همه را دعوت به وحدت نموده است، ولی زیاد نمی توان به این اظهارات دلخوش کرد.

حال باید منتظر جمعه ماند که چه اتفاقی خواهد افتاد؟ البته با حذف هاشمی از امامت جمعه این هفته فرصت عرض اندام برای حامیان آنها تا حد زیادی کاسته شده است، مخصوصا با سخنرانی احمدی نژاد و سید احمد خاتمی که خود مخالف جدی این جریان هستند.

اسرائيلياتي براي روز جهاني قدس

دلیلی برای تقلب؟!

تصویری که مشاهده می کنید از سایت قلم نیوز گرفته شده است. این تصویر را یکی از کامنت گذاران، ذیل یکی از مطالب سایت الف گذاشته است. همانطور که در تصویر می بینید کمیته صیانت از آراء ستاد میر حسین موسوی در تاریخ 88/3/23 یعنی روز پس از انتخابات اعلام کرده است که نمایندگان ما در صندوق ها 50 هزار نفر بوده اند و اعلام کرده اند که ما پیروز قاطع انتخابات هستیم!حال اینکه در کل کشور 45 هزار صندوق بیشتر نبوده است و بنابر اعلام وزارت کشور همه نمایندگان موسوی در کل کشور 40 هزار بوده اند و طبق ادعای مشاوران و همراهان موسوی بیشتر این افراد از شعب اخذ رای اخراج شده اند یا قبل از رسیدن درهای شعب اخذ رای به روی آنها بسته شده است و کل افراد حاضر در شعب چیزی در حدود 20 هزار نفر بوده اند. حال کمیته صیانت از آرا این 30 هزار نفر خیالی را از کجا آورده است، معلوم نیست؟

آقای موسوی در ساعت 11 شب روز انتخابات که هنوز در بعضی شعب کار اخذ رای به پایان نرسیده بود ،چه برسد به شمارش آرا، خود را رئیس جمهور نامیدند. این اقدام آقای موسوی طبق لیست ادعایی بود که ایشان از صندوق های اخذ رای به دست آورده بودند. از آقای موسوی باید پرسید: شما که می فرماید بیشتر نمایندگان ما را از شعب اخراج کرده اند، چگونه این نمایندگان اخراجی برای شما لیستی فرستاده اند که شما را پیروز انتخابات لقب می داد؟ چرا هیچگاه آن لیست های ادعایی شما به دست هیچ خبرگزاری و سایت خبری نرسید تا با لیست منتشر شده از وزارت کشور که در آن آمار صندوق های سراسر کشور به تفکیک آورده شده بود مطابقت داده شود تا دروغ گویی وزارت کشور بر همگان آشکار شود؟ 

کاش مدعیان دموکراسی و احترام به رای مردم فرافکنی نمی کردند و با بیانیه های واهی و بدون دلیل ذهن مردم را مشوه نمی کردند. کاش...

انقلاب به پیش خواهد رفت.

انقلاب راه خود را ادامه خواهد داد. هیچ کس نباید خود را طلبکار انقلاب بداند. چه بسیار افرادی که چون روزی در راس قدرت بودند خود را  انقلابی می دانستند  ولی سیر حوادث آنها را از قدرت پیاده کرد و ضد انقلاب لقب گرفتند.چون خود را عین انقلاب می دانستند و هویت انقلاب را به وجود خودشان منتسب می کردند ولی انقلاب آنها را جا گذاشت و به پیش رفت. امروز هم همین گونه است این انقلاب به هیچ کس وابسته نخواهد بود.

عکس هایی جالب از نماز جمعه امروز تهران را در ادامه مطلب ببینید:

حاشیه‌های نمازجمعه تهران
ادامه نوشته

علی (علیه السلام) سیاسی ترین عارف تاریخ؟!

دوست  عزیزی از من خواسته است که بیشتر دینی بنویسم تا سیاسی، او معتقد است که سیاست بی پدرو مادر است و ارزش قلم فرسایی ندارد! این سخن تا حدودی درست است اما نمی تواند در همه مصادیق و همه جوامع مورد تائید باشد. سیاست یکی از ساحت های حیات بشری است که سرنوشت بسیاری از ملت ها به آن وابسته است. وقتی می بینیم که با یک تصمیم ساده یک فرد سیاسی تغییرات زیادی در جامعه به وجود می آید که بسیاری از افراد غیر سیاسی که خود را در آن دخالت نمی دهند، از آن متاثر می شوند چگونه می توان از حکومت داری و طریق آن سخن نگفت؟ چگونه می توان خود را از اصلی جدا دانست که حیات همه ما را دستخوش تحول و تغییر قرار می دهد؟

من این سخن را نمی توانم بپذیرم. از دوستان می خواهم به این پرسش پاسخ دهند که آیا ائمه ما غیر سیاسی بوده اند؟ اگر این را ثابت کردند ما همه حرف های خود را پس خواهیم گرفت. براستی تا به حال به نهج البلاغه علوی سری زده ایم؟ آیا خطبه های آتشین آنرا دیده ایم؟ آیا می دانیم خطبه شقشقیه برای چه گفته شده است؟ آیا علی مرد خدا نبود؟ آیا او به بالاترین درجات عرفان نائل نگشته بود؟آیا عرفان او مانع از سخنرانی های آتشین بر ضد معاویه می شد؟ آیا علی لطیف ترین روح بشری را نداشت پس چرا در یک روز 4 هزار از اهل خوارج را گردن زد؟ بالاتر از آن پیامبر در یک روز چندصد یهودی خائن را به درک واصل کرد؟ این ها چگونه با هم قابل جمع اند؟

عرفان علی او را از حکومت باز نداشت. زهد علی باعث نشد او امر دنیا را رها کند و برای اصلاح امور مسلمین تلاش نکند، گرچه برای  او دنیا به اندازه آب بینی بز هم  ارزش نداشت اما برای بقای حکومت سه جنگ خونین انجام داد. فقط نگاهی گذرا به نهج البلاغه  کافی است که  امیرالمومنین را سیاسی ترین فرد دنیا لقب دهیم. وقتی خطبه شقشقیه را می خوانیم با خود می گوئیم آیا گوینده این سخنان علی است که اینگونه بر سه خلیفه قبل از خود می تازد؟ آیا این علی است که عثمان را مثل شتری می داند که به علف بیت المال رسیده است و آن قدر می خورد که مردم به خاطر شکم بارگی اش او را می کشند؟ آیا این علی است که طلحه و زبیر را در جای جای نهج البلاغه مورد ملامت قرار داده است؟ آیا این علی است که یار دیرین خود کمیل بن زیاد را سرزنش نموده است که در مقابل عمال معاویه کم کاری کرده است؟ آیا این علی است که برای مقابله با دشمنانش به یارانش می فرماید: شمشیر هایتان را از خون آنها سیراب کنید تا سیراب شوید؟

آری در بحران های اجتماعی که ما اکنون در یکی از خطیرترین آنها واقع شده ایم بسیاری از افراد نمی توانند حجم حوادث اتفاق افتاده را هضم کنند پس آنرا پس می زنند و خود را از سیاست دور نگه می دارند. این خصوصیت فقط مخصوص فرد نیست بلکه یک جامعه ممکن است به این عارضه دچار شود و خود را از مسئولیت های اجتماعی کنار کشد. در قرن هفتم این پدیده در ایران شکل می گیرد، وقتی حمله مغولان ایران را دستخوش نابودی می کند ما شاهد رشد مکاتب عرفانی هستیم آن هم عرفان مسئولیت گریز گوشه خانقاه نشین. آثار ادبی آن دوران متاثر از تحولات اجتماعی است که ناامیدی و یاس در آنها قابل مشاهده است. در مشروطه هم ما شاهد این رخوت و سرخوردگی مخصوصا بین روحانیت هستیم. وقتی شیخ فضل الله توسط فاتحان تهران به دار آویخته شد و بعد از آن دیگر رهبران روحانی نهضت ترور یا تبعید شدند روحانیت تا سالیان چندی به خود اجازه ورود به عرصه اجتماع را نمی داد و اگر امام خمینی نبود این روند روحانیت را به نابودی می کشاند.

غرض این است که سیاست یکی از اجزای ناگسستنی دین محسوب می شود و اگر کسی بخواهد دین را غیر سیاسی جلوه دهد باید بسیاری از اجزای دین را مثله کند و یک جسم علیل بی دست و پا را به بشر عرضه کند. امیر المومنین به همان میزان که دوستدار خداوند و سلسله جنبان عارفان و حکیمان بود، سیاستمدار ترین حاکمان هم بود و در سرتاسر نهج البلاغه در کنار معارف توحیدی و حکمت های اخلاقی، منبرهای سیاسی داشته است، یک نگاه کوتاه به این کتاب ما را به این حقیقت رهنمون می کند.

یک توضیح: سخنرانی رهبری در نماز جمعه امروز تائید این پست بود. خطبه اول ایشان پاسخی بود به سوالات من!

شب قدر؛ شب تفکر!

دیشب ناپرهیزی کردم و برای احیاء رفتم مسجد! شب های احیاء هم که خودتان می دانید جنگ و دعوا است برای دعا خواندن و بلندگو گرفتن! شیخ مسجد  هم که چندتا گوش بیکار گیر آورده بود حسابی از خجالت ما در آمد و موقع قرآن به سرگرفتن پدر مردم را در آورد! دعای «بک یا الله» را که می شود 2 دقیقه سرو تهش را به هم آورد نیم ساعت به گرده ما تمامش کرد. وقتی به بند «بفاطمة» رسیدیم چشم تان روز بد نبیند شروع کرد به تعریف کردن قصه حسین کرد و تقریبا 10 دقیقه شعرهایی خواند درباره حضرت زهرا که تو دکان هیچ عطاری پیدا نمی شد! شرح خاطرات شب های قدر هم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود که دعا خوان های نابلد چطور دعا می خوانند؛ مثلا مضاف الیه یک کلمه را به مبتدای جمله بعد اضافه می کنند، یا صفت یک موصوف را همراه با جمله بعد می آورند و... بگذریم! جلال آل احمد در کتاب خسی در میقات این صحنه های بدیع را به شکل هنرمندانه ای آورده است.

اما فارغ از این آفاتی که فرهنگ دینی ما را دستخوش آسیب های جدی نموده است، توجه به فلسفه تشریع این دستورات و ادعیه وارده در آن بسیار ضروری به نظر می رسد. مثلا یکی از مهمترین دعاهایی که در این شب خوانده می شود دعای جوشن کبیر است. می دانیم که این دعای شریف مجموعه ای از اسماء و صفات الهی است که به هزار اسم بالغ می شود و این خصوصیت مختص این دعای شریف است.

علامه طباطبایی می فرمود که اگر همه احکام و معارف دین را فشرده کنیم همه آنها در اصل توحید خلاصه می شوند. اندیشه های توحیدی عمیق ترین اندیشه ای بشری است و یکی از نشانه های حقانیت اسلام توحید نابی است که به بشر عرضه نموده است. ما اگر همه ادیان و مکتب ها، همه مشرب ها فلسفی و کلامی از خداپرست تا لائیک را بررسی کنیم می بینیم که نتوانسته اند توحید را آنگونه که اهل بیت برای ما عرضه کرده اند، نشان دهند. همه آنها یا به دام ثنویت افتاده اند یا گرفتار تثلیث شده اند و یا اگر نتوانسته اند حقیقت هستی را دریابند کلا زیر پایه توحید را زده اند و منکر خدا شده اند. فقط اهل بیت پیامبر بوده اند که توانسته اند هستی را آنگونه که هست، نه آنگونه که ما تصور می کنیم، به ما عرضه کنند. فکر می کنم شب های قدر یکی از بهترین فرصت هایی است که ما در این معارف بیشتر فکر کنیم. دیشب که این دعا را خواندم بند 35 این دعا بسیار برای من طرب انگیز بود:

«يَا مَنْ هُوَ فِي عَهْدِهِ وَفِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي وَفَائِهِ قَوِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي قُوَّتِهِ عَلِيٌّ يَا مَنْ هُوَ فِي عُلُوِّهِ قَرِيبٌ يَا مَنْ هُوَ فِي قُرْبِهِ لَطِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي لُطْفِهِ شَرِيفٌ يَا مَنْ هُوَ فِي شَرَفِهِ عَزِيزٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عِزِّهِ عَظِيمٌ يَا مَنْ هُوَ فِي عَظَمَتِهِ مَجِيدٌ يَا مَنْ هُوَ فِي مَجْدِهِ حَمِيدٌ»

«اى که در پیمانش وفادار و اى که در وفا کردن به پیمانش نیرومند است اى که در نیرومندیش بلند مرتبه است اى که در عین بلند مرتبه اى نزدیک است اى که در عین نزدیکى دقیق است اى که در عین دقت بزرگوار است اى که در عین بزرگوارى با عزت است اى که در عین عزت با عظمت است اى که در عین عظمتش برجسته است اى که در عین برجستگى ستوده است.»

این بند از دعا بسیار زیبا است. هر اسمی که از خداوند آورده می شود همراه با اسم دیگری است و هر صفتی وابسته به صفت دیگر. گرچه نمی توان درباره این کلامات نورانی ناشیانه سخن گفت و موجبات گمراهی خود و دیگران را فراهم آورد اما کلمات نشان دهنده عمق توحید اسلام است. می دانیم که در قرن دوم هجری با ورود اندیشه های یونانی و برخورد مسلمین با دیگر فرهنگ ها معارف دین دستخوش تحریف و تفسیر به رای هایی شد که موجبات ظهور اندیشه هایی شد که بعدها مسلمین را دستخوش عقب ماندگی نمود. اگر درِ خانه اهل بیت بسته نمی شد و آنها آزادانه به نشر اسلام می پرداختند خدا می داند که چه انقلاب عظیم فکری در بشریت به وجود می آمد.

نهج البلاغه علوی سرشار از این گوهر های نایاب است. آنجا که می فرماید:« و یثیروا لهم دفائن العقول» انبیاء آمدند که این گنجینه و دفینه های عقل بشری را از زیر خروارها اندیشه های خرافی و توهمات او بیرون آورند. در این شب های قدر به جای گوش دادن به چرت و پرت های مداحان بهتر است به فکر فرو رویم و خدا را همان گونه که هست بشناسیم. در روایتی که از حضرت رسول هم آمده به مسئله تفکر اشاره کرده است که پیغمبر در شب قدر در مجلسی حاضر شد که اهل مجلس درباره معارف دین بحث می کردند و  تفکر می نمودند. این شب ها که با نام امیر المومنین این قهرمان معارف توحیدی عجین شده است بهتر است کلمات ایشان را عمیق تر بفهیم. امام خمینی در سال 60 پیامی به کنگره هزاره نهج البلاغه فرستادند که کلمات عجیبی دارد. این پیام دل انسان را به لرزه در می آورد آنجا که می گوید:

«در کنگره‏ى هزاره نهج البلاغه از چه صحبت خواهد شد و از کى معرفى؟ دانشمندان بزرگ جهانى مى‏خواهند مولا اميرالمؤمنين را معرفى کنند و به ديگران بشناسانند با کتاب نهج البلاغه را؟ ما با کدام مؤنه و با چه سرمايه‏اى مى‏خواهيم در اين وادى وارد شويم؟»

امام همه فیلسوفان دنیا را ناتوان از رسیدن به کنه کلمات علوی می داند و می فرماید همه فیلسوفان جهان جمع شوند نمی تواند مثل یک جمله امیر المومنین آورند:

«اما کتاب نهج البلاغه که نازله‏ى روح اوست براى تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيت و در حجاب خود و خودخواهى خود معجونيست براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه‏اى است داراى ابعاد به اندازه‏ى ابعاد يک انسان و يک جامعه بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هرچه تاريخ به پيش رود و هر چه جامعه‏ها بوجود آيد و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فيلسوفان و محققان بيايند و در آن غور کنند و غرق شوند. هان فيلسوفان و حکمت اندوزان بيايند و در جملات خطبه اول اين کتاب الهى به تحقيق بنشينند و افکار بلند پايه خود را به کار گيرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان، اين يک جمله‏ى کوتاه را به تفسير بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود براى درک واقعى آن ارضاء کنند به شرط آن که بياناتى که در اين ميدان تاخت و تاز شده است آنان را فريب ندهد و وجدان خود را براى فهم درست بازى ندهند و نگويند و بگذرند تا ميدان ديد فرزند وحى را دريافته و به قصور خود و ديگران اعتراف کنند و اين است آن جمله:
«مع کل شيئى لا بمقارته و غير کل شيئى لابمزايله»‏

و اين جمله و نظير آن که در کلمات اهل بيت وحى آمده است بيان و تفسير کلام الله است که در سوره‏ى حديد است و براى متفکران آخرالزمان آمده است و هو معکم اين ما کنتم»

اصل این پیام را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

آقای مهدوی! کدام حق؟!

سایت تابناک گزارشی را از آیت الله مهدوی کنی نقل کرده است که ایشان به طور تلویحی از میرحسین خواسته است که در این شرایط مثل امام حسن صلح کنند!!! از دیدن این گزارش تعجب کردم چگونه آقای مهدوی کنی اینگونه سخن گفته است؟! اگر میر حسین امام حسن باشد حتما آیت الله خامنه ای هم معاویه خواهند بود!!!

آقای مهدوی! شما از کدام حق صحبت می کنید که میرحسین باید از آن بگذرد؟ آقای موسوی که با توهم پیروزی و ادعای تقلب هواداران خود را به خیابان ها کشید تا جلوی رهبری قدرت نمایی کند باید پاسخ گوی اقدامات خود باشد. حال شما از او می خواهید او از حقش بگذرد؟! اینگونه سخن گفتن یعنی حقی بوده است که نظام از او دریغ کرده است و حالا او از روی حفظ وحدت و با منت گذاشتن بر سر نظام از حق خود می گذرد!

مگر کسی که طرفدارنش در تهران بیشترند می تواند با این اهرم فشار چماقی را بر سر حاکمیت نگه دارد تا به خواسته های غیرقانونی اش جامه عمل بپوشاند؟ اساسا انتخابات برای این انجام شد که ما شاهد این قدرت نمایی های خیابانی نباشیم. میرحسین موسوی در روز بعد از انتخابات بیانیه می دهد و کل انتخابات را زیر سوال می برد. باید از او پرسید شما چگونه به این قطعیت رسیده بودید که کل انتخابات را زیر سوال می برید؟ تا جایی که من می دانم ابطال انتخابات ابتدا از ابطال یک یا چند صندوق، بعد یک شهر و تا برسد یک استان انجام می گیرد، چگونه شما بدون ارائه دلیل مدعی تقلبی به اندازه 11 میلیون می شوید؟ اگر این طور باشد آراء شما هم در تهران زیر سوال است!

اساسا آقای موسوی با کدام مبنای عقلی و عرفی ساعت 11 شب یک ساعت قبل از پایان انتخابات خود را پیروز انتخابات معرفی می کند و آقای خاتمی هم با ذوق زدگی به او تبریک می گوید؟! این اقدام به معنی فرار به جلو است. موسوی با این اقدام می خواست توپ را با شدت تمام به زمین نظام بیندازد تا بتواند امتیاز بگیرد.

این گونه سخن گفتن ها از طرف بزرگان هیچ مشکلی را حل نمی کند. من فکر می کنم این انتخابات بهانه ای بود برای خالی کردن آتش کینه های 20 ساله مخالفین رهبری. و فکر نمی کنم به این زودی هم این مشکل حل شود.

بیانیه جامعه روحانیت درباره حوادث پس از انتخابات

انتم جُند المراة!

جالبه! نتیجه روشنفکری آقای رئیس جمهور! گوش های آقای رئیس جمهور در این مواقع دچار مشکلات حادی می شود که دستور رهبر معظم انقلاب درباره مراعات نظر مراجع را هم نمی شنود! راستی وزیر جدید آموزش و پرورش هم به احتمال زیاد خانم فاطمه آلیا است.

گفته اند (و العهده علی الراوی) كه وقتی در حضور رئیس جمهور با نمایندگان روحانی مجلس صحبت از مخالفت مراجع با این امر شده است، جناب رئیس جمهور بدون هر ملاحظه ای گفته اند كه مخالفت فلان مرجع چه اثری دارد؟

توصیه رهبر انقلاب به احمدی نژاد درباره احترام به نظر مراجع

احمدی نژاد نامه معرفی 2 وزیر را پس گرفت

کاندیدای دوره نهم مجلس از الیگودرز؛ شیخ مهدی کروبی!

امدوارم آقای کروبی در انتخابات بعد از وطنش الیگودرز کاندیدا شود تا ملاحظه کند که تقلب یعنی چه؟ ظاهرا ایشان از وقتی که نماینده تهران شد یادش رفت که وطنی هم دارد. فرزند لرستان توی شهر خودش به زور سوم شد حالا از میرحسین هم بیشتر یقه درانی می کند. در این دو هفته  اخیر این جناب بسیار خبر ساز شده است و سیل مصاحبه و سخنرانی از جانب ایشان وقت سیاسیون کشور را تلف می نماید. نمی دانم چرا خود کروبی اینقدر خودش را جدی گرفته است. وقتی در شهرمان و استانمان از کروبی صحبت به میان می آید دست مایه ای برای تفریح و لطیفه گویی است و نمی دانم چرا این مسئولین رسانه ای کشور اینقدر احمق اند که روزنامه او را تعطیل می کنند؟! قبلا هم گفته بودم که آقای کروبی نمی تواند هیچ کاری انجام دهد کسی که مسئول ستادش به او رای نداده است هیچ گاه نخواهد توانست ملت را بر ضد نظام تحریک کند.

بگذارید خاطره ای از روز رای گیری برایتان بگویم. صبح روز 22 خرداد رفتم به مسجد محله مان تا رای بدهم تقریبا ربع ساعتی پشت در معطل ماندیم تا داخل شعبه شویم وقتی وارد شدیم دیدم یکی از آشنایان که سلام  علیکی با هم داشتیم کارتی به سینه چسبانده بود که روی آن نام شیخ مهدی کروبی  خودنمایی می کرد. بعد از احوال پرسی به او گفتم که چطور شده رفتی بازرس کروبی شدی؟ تا این را به او گفتم گفت بابا افتادم تو رودربایستی. یکی از دوستام خواهش کرد که بیام سر صندوق. گفتم حالا به کی رای دادی؟ گفت: احمدی نژاد!!  جالب بود که می گفت من به خاطر اینکه از هاشمی انتقاد کرده بهش رای می دهم!!

خاطره آمدنش به لرستان هم داستانی دارد که دیگر وقت شما را برای آن نمی گیرم که چه ازدحامی برای استقبال از ایشان شده بود و مسیر 10 دقیقه ای را یک دقیقه ای طی کردند!!!حالا یکی نیست به این شیخ مهدی بگوید تو که مامورهای سر صندوقت هم بهت رای ندادند چرا اینقدر الکی گلوی خودت را پاره می کنی؟

اصلا نمی خواستم این پست را بنویسم ولی خوب چه می شود کرد؟ این همشهری عزیز ما بدجور توهم برش داشته است. شاید اینطوری از توهم خارج بشود.

لینک مرتبط:

وقتی کروبی پنجم شد!

کروبی: يك روزنامه تعطيل شد، يك روزنامه ديگر؛ ولايت نشه امامت مي شه.

زلال حکمت

ماه رمضان به نیمه رسیده است و ولادت امامی را مژده می دهد که معدن کرامت و بخشش است. 15 رمضان سالروز ولادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) مبارک باد.

اما بعد... آیت الله جوادی آملی که یکی از برجسته ترین حکمای معاصر محسوب می شود و اخلاق مداری ایشان زبانزد خاص و عام است کتابی دارند با عنوان «حکمت عبادات». این کتاب  نیز همچون دیگر آثار ایشان سرشار از نکات عرفانی و لطایف حکمی و نشان دهنده طهارت باطنی ایشان است. ایشان در این کتاب به فلسفه تشریع احکام و عبادات پرداخته اند و چرایی انجام عبادات را با نگاه به آیات و روایات بررسی کرده اند. مناسب دیدم در این ماه رمضان و در آستانه ولادت امام حسن(علیه السلام) گوشه ای از نکاتی که ایشان درباب روزه و حکمت های آن مطرح کرده اند را در اینجا بیاورم، باشد که در پرتو این نصایح زندگی زیباتر و خداگونه ای داشته باشیم:

1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آخرین جمعه ماه شعبان خطبه ای ایراد فرمودند که :« یا ایها الناس ان انفسکم مرهونة باعمالکم ففکوها باستغفارکم» مردم شما آزاد نیستید؛ در قفس هستید. و نمی دانید که در قفس هستید. گناهان شما را در قفس زندانی کرده است. در ماه مبارک رمضان با استغفار، خود را آزاد کنید. انسان گناهکار بدهکار است و بدهکار باید گرو بسپرد. اینجا خانه و زمین را به عنوان گرو قبول نمی کنند؛ بلکه جان را به گرو می گیرند. آنکه می گوید من هرچه بخواهم می کنم، هرجا بخواهم می روم، و هرچه بخواهم می گویم، او اسیر است، آزاد نیست. گرفتار هوس و آز ، برده است نه آزاد.

علی علیه السلام می فرماید:«من ترک الشهوات کان حرا» آزاد کسی است که شهوتها را ترک کند. راه تشخیص بنده بودن یا آزاد بودن این است که اگر به دلخواه خود عمل می کنیم در قفس طمع زندانی هستیم و اگر به خواسته خدای سبحان عمل کنیم، آزاد هستیم. از برجسته ترین وظایف در ماه مبارک آزاد شدن و رهیدن است. راه آزادی استغفار و طلب آمرزش است.

علی علیه السلام می فرماید:« الا حرٌّ یدع هذه اللماظة لاهلها» آیا انسان آزاده ای پیدا می شود که این مانده لای دندان نسل گذشته را ترک کند؟ آنچه فعلا به نام دنیا است مانند مقام ، مسکن، زمین یا ثروت و ... از آنها نسل قبل استفاده کرده و لای دندانش مانده و امروز به شما رسیده است. آنچه فعلا در روی زمین است، همه این مقامها، ثروتها، اوهام و خیالها، ته مانده و لماظه ای است که انسان آزاده باید آن را رها کند.

2- وقتی انسان روزه گرفت و به آن دل بست، کم کم به باطن روزه پی می برد. باطن روزه انسان را به لقای حق می کشاند که خدای سبحان فرمود:« الصوم لی و انا اجزی به» روزه مال من است و من شخصا به آن جزا می دهم. این تعبیر فقط درباره روزه وارد شده است.

ابن اثیر می گوید: یکی از نکاتی که خدای سبحان بر اساس حدیث قدسی «الصوم لی و انا اجزی به» فرموده این است که در هیچ ملتی از ملل شرک و بت پرستی، برای بتها روزه نمی گرفتند. اگرچه برای بتها نماز می خواندند، قربانی می کردند و مراسم دیگر داشتند. روزه تنها برای خداست.

3- روایت لطیفی را مرحوم کلینی از امام هفتم( سلام الله علیه) نقل فرموده، که مرحوم محقق داماد در شرح آن بیان شیرینی دارد. حدیث این است که حضرت فرمود:« ان ابدانکم لیس لها ثمن الا الجنة فلا تبیعوها بغیرها» بدن شما به اندازه بهشت می ارزد؛ آن را به غیر بهشت نفروشید. که ضرر خواهیدکرد.

مرحوم محقق داماد می فرماید : این روایت ناظر به آن است که روحتان فوق بهشت است. روح را باید به «جنة اللقاء» بدهید. روحتان بایستی به « عند ملیک مقتدر» برسد و بهترین راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است. 

4- فرمود:« هو شهر دعیتم فیه الی ضیافة الله» در این ماه شما مهمان خدا هستید. میهمان باید کاری کند که صاحب خانه می کند. روزه دار میهمان خدایی است که «یُطعِم و لا یطعَم» اطعام می کند ولی خود اطعام نمی شود؛ پس او هم می تواند «یُطعِم و لا یطعَم»  باشد. اگر خدای سبحان می بخشد و نمی گیرد، انسان هم بایستی در این ماه خویی پیدا کند که ببخشد و نگیرد. خوی گدامنشی را خداوند ناپسند دارد و خوی بخشش را می پذیرد.

میزهای ریاست مثل آهن ربا هستند!

قبلا هم عکسی از این جناب تو وبلاگ گذاشته بودم. اما فکر نمی کردم برای حفظ میزش اموال عمومی را وقف کند! به نظر شما کسی که دودستی به میزش چسبیده به همین راحتی حاضر است دانشگاه آزاد را وقف کند؟

مطلب مرتبط:

قانون گريزي با ترفند جديد

جاسبی: وقف اموال دانشگاه آزاد طبق نظر فقهی رهبر معظم انقلاب انجام شده!

مخالفت رهبر انقلاب با وقف اموال دانشگاه آزاد

شوراي عالي انقلاب فرهنگي از جاسبي توضيح خواست

حوزه ازنا

پس از 6 سال تحصیل در حوزه علمیه امام صادق(علیه السلام) ازنا امسال راهی قم خواهم شد. این سالها سرشار از خاطرات شیرینی است که هیچگاه از خاطرم نخواهد رفت. سال اولی که ما به حوزه رفتیم حاج آقای حسینی که امام جمعه شهرمان بود و در حوزه هم تدریس داشت به خمین هجرت کرد تا امامت جمعه آنجا را برعهده بگیرد و ایشان تا کنون در شهر امام خمینی نماز جمعه را به پا می دارند. این روحانی مخلص و با تقوا محبوبیت فوق العاده ای نزد مردم ازنا داشت و هنوز ارتباط مردم با ایشان برقرار است. این اعتماد مردم رهین اخلاص او بود و من روحانی مثل او کم دیده ام. سخنرانی های اخلاقی ایشان چیز دیگری بود و تا چند روز انسان را متاثر می کرد.اکنون که 6 سال از هجرت ایشان می گذرد باز هم دوران حضور  ایشان در ذهن مردم یادآور خاطرات جالبی از پیوند مردم و روحانیت است.

                     امام جمعه سابق ازنا حاج آقای حسینی                                              حاج آقای بنیادی رئیس حوزه علمیه ازنا

سخن درباره حوزه ما بود. حاج آقای بنیادی که از سال 78 تاکنون ریاست این حوزه را برعهده دارد، در این سال ها پدری مهربان برای ما بود وبا منش و رفتارش ما را شیفته خود می نمود . روش تدریس ایشان به گونه ای بود که همه طلاب با دست پر از کلاس خارج می شدند.صبر و متانت ایشان به حدی است که گاهی وقتها از صبر ایشان ما اعصابمان خرد می شد. در طول این 6 سال با همه بی نظمی ها و تنبلی های ما، ایشان بسیار پدرانه و صبورانه برخورد می کردند و معتقد بودند طلبه خودش باید به کار بیفتد و درس بخواند. تعبیر ایشان این بود که اینجا پادگان نیست خودتان باید در امورتان منظم باشید. در این سال ها ما اردوهای و سفرهای زیادی همراه ایشان رفتیم. سال اول که می خواستیم به نمایشگاه کتاب تهران برویم هیچ گاه از خاطرم نمی رود. در آن سفر ماشینی که کرایه کرده بودیم توی سلفچگان یاتاقان زد و ما را مجبور کرد که در این سفر چهار مینی بوس عوض کنیم. این سفر با همه سختی اش بسیار خاطره انگیز است.

محرم سال 83 بود که با چندتا از بچه ها قرار گذاشتیم قاچاقی بریم کربلا، وقتی رسیدیم مهران شب توی یکی از مهمان خانه های آنجا خوابیدیم و صبح افتادیم تو خیابان های شهر برای بلدچی که از مرز ردمان کند. بالاخره بعد از ظهر افتادیم راه توی تپه ماهور های مرز و شب رسیدیم سر مرز عراق اما عوض اینکه بریم کربلا این بلد چی های نامرد ما را رها کردند توی بیابانهای آنطرف مرز و پلیس عراق توقیفمان کرد و شانس آوردیم که تقریبا هزار نفر بودیم و برای عاشورا رفته بودیم و الا 6 ماه حبس رو شاخش بود. با این شرایط بعد از 18 ساعت که بازداشت بودیم ما را دوباره برگشت دادند به پاسگاه مرزی مهران. ما هم دست از پا درازتر برگشتیم ازنا. تو این سفر درسته که سخت گذشت ولی کلی خاطره شیرین برایمان به جا ماند.

سال دوم بودیم که حاج آقای مهدیه که داماد امام جمعه جدید بود، یکی از استادان ما شد. ایشان یکی از جانبازان دفاع مقدس بود که یکی از پاهایشان را در جنگ از دست داده بودند و پدرشان نیز در جبهه به شهادت رسیده بود. ایشان هم مثل حاج آقا بنیادی زحمات زیادی برای ما کشید. ارادت ایشان به حضرت ابا عبدالله بسیار مشهود بود و روضه های جانسوزی می خواندند. ایشان پس از سه سال تدریس به شهر خودشان بروجن مهاجرت کردند. سال گذشته که برادر ایشان در سانحه تصادف وفات کرد، به همراه حاج آقا بنیادی و چندتا از بچه ها برای عرض تسلیت به بروجن رفتیم و ایشان را دوباره ملاقات کردیم. در همین جا از همه زحماتی که ایشان برای ما کشیدند تشکر می کنم.

ساختمان حوزه ما بر روی تپه ای است که مشرف به شهر ازنا است و به همین خاطر منظره زیبایی دارد. اشترانکوه این نگین زاگرس روبروی شهر ازنا قرار گرفته است و وقتی از ساختمان حوزه به آن نگاه می کنی جلوه ای دیگر دارد مخصوصا در زمستان های برفی و سرد ازنا که عظمت اشترانکوه جلوه ای دیگر دارد.

پس از 6 سال بانگ رحیل نواخته شده است و باید سختی هجرت را به جان خرید، چرا که هجرت است که انسان را به سرچشمه های حیات طیبه نزدیک می کند. البته این هجرت ها باید مقدمه ای باشد برای هجرت درون و انسان از هوای نفس خود هجرت کند. بگذریم

در پایان می خواهم از دیگر اساتیدم مثل آقایان مهدوی کیا، احمدی تشکر نمایم. همچنین سه نفر از طلابی که سمت استادی برای ما داشتند: آقایان موسوی ،مهدیان و ورمزیار کمال تشکر را نمایم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشند.

یادم رفته بود از حاج آقای حبیبی هم تشکر نمایم. گرچه ایشان مسئول امور مالی حوزه بودند اما محبت خاصی نسبت به طلاب ابراز می کردند.

چرا از رهبری هزینه می کنیم؟!

عکس بالا مربوط به دیدار شب گذشته اساتید دانشگاه با آیت الله خامنه ای است. دلجویی رهبری از دکتر روح الامینی پدر شهید محسن روح الامینی که در حوادث اخیر در زندان به علت مننژیث حاصل از شکنجه جان باخت.

بعضی وقت ها با خود می گویم چرا باید مسئولین مان اینقدر بی درایت باشند؟چرا همیشه از تحلیل درست ناتوانند؟ چرا باید نیروهای دست چندم جرمی را مرتکب شوند و عدم برخورد با این جرائم هزینه هایی به نظام وارد کند که رهبر انقلاب برای جبران آن از خودش هزینه بپردازد؟ ای کاش مسئولین دلسوزی داشتیم! ای کاش مسئولین انتقاد پذیری داشتیم! تا وقتی که خود رهبر دستور تعطیلی زندان کهریزک و برخورد با متخلفین را نداده بود هیچ کس واکنشی به جنایات صورت گرفته نشان نداد و بعد از دستور ایشان صداو سیما تازه از خواب بیدار شد و چند گزارش آبکی و مسخره بر روی آنتن فرستاد.  

در ضمن آیت الله خامنه ای طی سفری به مشهد که مخفیانه صورت گرفته است از خانواده مصطفی غنیان هم دلجویی کرده اند. اینجا را ببینید.

توضیح اضافه:  طبق  گزارش سایت  آینده  مرگ  محسن  روح الامینی  بر اثر مننژیت  نبوده  است .

لینک مرتبط:

دکتر روح‌الامينی: رهبری در صف اول خون خواهی مقتولین اخیر

مرتضوی با قدرت بیشتر بازگشت!

در روز های ابتدایی انتصاب آیت الله لاریجانی به ریاست قوه قضائیه خبر از رفتن سعید مرتضوی از دادستانی قوت گرفت و بعد از چند روز اعلام شد که او از دادستانی می رود. من خیلی خوشحال شدم که او از دادستانی رفت اما این لبخند کوتاه به لبانمان یخ زد وقتی خبرگزاری ها اعلام کردند که او معاون دادستان کل کشور شده است. آیت الله لاریجانی نشان داد که «سالی که خوش است از بهارش پیداست!»

قوه قضائیه معجونی از فساد، تزویر، رشوه، حق خوری، چاپلوسی و... بوده است و باند مرتضوی چون افعی بر این قوه چنبره زده است. پس نباید امید اصلاح این قوه را داشت. اگر بچه های هاشمی را به محاکمه کشاندند، اگر آقازاده های علمای ریش و پشم دار به دادگاه معرفی شدند، اگر همه کسانی که از شهرام جزایری پول گرفته اند، رفتند بغل دست جزایری تو زندان، اگر کروبی و خاتمی و هادی خامنه ای پول های گرفته شده از جزایری را پس دادند، اگر پرونده روحانی سیرجانی به جایی رسید، اگر پالیزدار سرنوشتش معلوم شد، اگر... آن موقع باید قوه قضائیه را یک قوه عادله دانست و گرنه این ورطه خطرناک حیثیت علمی و اخلاقی و خانوادگی لاریجانی را نابود خواهد کرد.

حالا باید منتظر دادگاهای بدتر از این هم باشیم.

یک توضیح: بعضی دوستان مدعی اند که آقای خاتمی از جزایری پول نگرفته است! این ادعای بدون دلیلی است. خود شهرام جزایری در دادگاهش در چند سال پیش این مسئله را به طور صریح مطرح کرد و تکذیبی هم از سوی خاتمی مطرح نشد. فقط شیخ مهدی کروبی که آن موقع رئیس مجلس بود و 300 میلیون از جزایری گرفته بود گفت: مگر پول گرفتن اشکال دارد!

مطالب مرتبط:

آقای لاریجانی! کاش ادعایی نمی کردید

قاضی مرتضوی اجازه نمی داد به تخلفات یک شبکه مفسد در کشور رسیدگی شود

«دا» شاهکار ادبی عصر انقلاب

امشب موفق شدم کتاب «دا» را تمام کنم. این کتاب را حالا همه شاید بشناسند. یک جستجوی ساده در محیط اینترنت اطلاعات بسیاری را از کتاب و راوی آن به انسان ارائه می دهد. این پست شاید بی موقع باشد چرا که نه به 31 شهریور رسیده ایم و نه سالروز فتح خرمشهر است اما خواندن این کتاب در سالگرد اشغال ایران در شهریور 20 درس های فراموش نشدنی به انسان می دهد. سالی که انگلیسی ها و متفقین به خرمشهر رفتند و سوار بر قطار های ایرانی شدند تا یک روزه تهران را فتح کنند و دیکتاتور جلاد پهلوی را با خفت به جزیره موریس تبعید کنند.

وقتی انسان آن حوادث تلخ را می شنود و می بیند که حکومتی که دیکتاتوری آن بر گرده ملت مظلوم ایران چه فجایعی را به بار آورد و چگونه در مقابل استعمارگران و اجنبی ها کشور  را دو دستی تقدیم شان کرد، عظمت ملت انقلابی و رهبر بزرگ آنرا بیشتر درک می کند. روزی که شهرهای بزرگ ایران با هواپیماهای عراقی بمباران شدند و ملت بهت زده بودند امام خمینی با پیام آرامش بخشی مردم را تسکین داد تا وحشت آنها به دشمن اجازه پیشروی بیشتر ندهد. این پیام را با متن استعفای ذلیلانه رضا شاه مقایسه کنید که چگونه خود و مردمش را در دنیا پست و خوار کرد.

سخن از کتاب دا بود. کتابی که حاوی خاطرات شیرزنی است که ابتدای جنگ 17 سال بیشتر نداشت ولی جنگ او را در کوران حوادث آنچنان پروراند که بتواند الگوی مناسبی برای دختران این نسل که بدون الگو رها شده اند باشد. این خاطرات سند مظلومیت ایران در دنیاست. این کتاب که عنوان پرفروش ترین کتاب در حوزه دفاع مقدس شناخته می شود می تواند تصویر گویایی از مقاومت رزمندگان ما باشد.

وقتی شاهکار های ادبی دنیا را نگاه می کنیم همیشه آثاری ماندگار بوده اند که روایتگر یک حادثه مهم اجتماعی باشند. یکی از اتفاقات بزرگی که برای هر جامعه ممکن است اتفاق بیفتد وقوع جنگ است. در چنین مواقعی قلم هایی به کار می افتند و آنرا در قالب هنر به مردم معرفی می کنند و این آثار جزء تاریخ آن کشور می شود و نسل های آینده که آن کتاب ادبی را می خوانند یک دوره تاریخی را هم مرور می کنند. کتاب «دا» چنین کتابی است. متن روان و رمان مانند آن خواننده را با خود به قلب حوادث می برد، صحنه های درگیری، صدای غرش موشک ها و توپ ها، صدای شیون زنان جوان از دست داده، رفتارهای بزدلانه بعضی سست عنصران، خیانت ها و جنایت های صورت گرفته در خرمشهر در این کتاب به شکل هنرمندانه ای توصیف شده است. 

سیده زهرا حسینی راوی کتاب  و سیده اعظم حسینی نوسنده آن

این کتاب را که خواندم بعضی نکاتی که از آن برداشت کرده ام را در اینجا باز گو می کنم:

1- خانم حسینی در مقدمه کتاب به نکته مهمی اشاره می کند و هدف خود از بازگویی خاطراتش را اینگونه بیان می کند:

«تا سال 1380 اعتقاد نداشتم كه خاطراتم را در جايي بازگو كنم. اعتقاد داشتم اگر كاري ‌كرديم براي رضاي خدا بوده و اگر قرار است اجري داده شود، خداي متعال مي‌دهد و نيازي نيست جايي مطرح كنم؛ اما در يك برهه‌اي، متأسفانه ارزش‌ها از سوي عده اي زير سوال رفت و بچه‌هايي را كه در جنگ‌ مانده و از ارزش‌ها دفاع كرده بودند ، جنگ‌طلب تلقي كردند.»

سال های حاکمیت اصلاح طلبان یادتان است؟ چه مقالاتی درباره نفی خشونت و زیر سوال بردن جنگ و حتی شبهه کردن در قیام سیدالشهدا(علیه السلام) نوشته می شد و می رفت که  همه ارزش ها را سر ببرند و در پای شجره خبیثه اصلاحات ذبح کنند. امروز همان مدعیان مدعی خط امام شده اند و خود را خط امامی می دانند.

2- الگو برداری نسل ما از چنین زنان و مردانی می تواند آینده انقلاب را تضمین کند. دختران امروز که تقریبا همه نهاد های آموزشی را به تسخیر خود درآورده اند، امروز به شدت آُسیب پذیرند و عدم ارائه الگوهای تعالی بخش آنها را به ورطه خطرناکی خواهد کشاند. وقتی متن خاطرات را می خوانی می بینی این دختر نوجوان در آن شرایط سخت حاظر نبوده است چادرش را نیز از سر درآورد! و با وقار و صلابت زنانه خود در میان آن محیط مردانه سربلند بیرون می آید .زندگی این دختر نوجوان که چون کوهی در مقابل این همه مصیبت ایستادگی کرد و خانواده خود را که با از دست دادن پدر و برادر بزرگتر بی سرپرست مانده اند با نهایت دقت به سوی تربیت صحیح اسلامی راهنمایی می نمود، بسیار برای این نسل مفید و زندگی ساز است.

3- وقتی این کتاب را می خوانی ساده زیستی مسئولان آن موقع انسان را از مسئولان کنونی متنفر می کند. آنجا که خانم حسینی به همراه نماینده خرمشهر در مجلس به تهران می روند و این نماینده حتی پول کرایه اتوبوس را هم به سختی تهیه می کند. من با خودم فکر می کردم که چرا امروز نمایندگان ما 100 میلیون پول ملت را بالا می کشند و آنرا توجیه هم می کنند؟

نکات دیگری هم بود که از خیر آنها می گذرم.

کتاب "دا" به چاپ هفتادم رسید

معاون اول می خواهیم چه کار؟!

سمت معاون اولی در دولت دهم یک مقام تشریفاتی بیشتر نیست و اگر پرویز فتاح که احتمال معاون اول شدنش فراوان است انتخاب شود، یک عروسک بیشتر نیست. چپ چپ نگاه کردن مشایی به اعضای کابینه این گمان را قوی تر می کند. از این به بعد باید منتظر دسته گلهای جدید باشیم. حالا هی بیایم از ولایت مداری!!! احمدی نژآد دم بزنیم. همه سرکاریم!

عکس:معاون اول رییس جمهور؟

خمیازه های روشنفکری!

«متأسفانه در جریان انتخابات و وقایع پس از آن انحرافات بسیار بزرگی وجود داشته و دارد و رسالت اصلاح طلبان و تمامی خیرخواهان جامعه مقابله با این انحرافات برای حفظ اصول واقعی نظام و ترمیم اعتماد مردم است و در این راه پرداخت هیچ هزینه ای زیاد نیست! و ما هم از هیچ هزینه ای دریغ نخواهیم کرد! تا ان شاء الله انقلاب با کمترین هزینه به مسیر اصلی خود بازگردد و راه خود را ادامه دهد.»

می دانید این سخنان کیست؟ شاید با خود بگوئید موسوی یا کروبی یا مثلا یکی از مراجع حامی آنها! اما نه این سخن سید محمد خاتمی است! تعجب برانگیز است؟ خاتمی اهل هزینه دادن باشد؟ این یک جک مسخره است که از زبان او می شنویم. او نه در قبل از انقلاب و نه بعد از آن و نه در زمان حاکمیت جریان دوم خرداد و در جریان انرژی هسته ای حاضر به هزینه دادن نبود! حالا هزینه بدهد! اصلا سران اصلاحات اهل هزینه دادن هستند؟ دادگاه آنها خلاف آنرا ثابت می کند. چه کسی باور می کند تئوریسین اصلاحات و دیگر سران آنها اینگونه از رایشان برگردند؟ اگر این اعترافات تحت شکنجه هم باشد بی حیثیتی آنها را بدنبال خواهد داشت! چرا؟ آخر جوانی که به عشق اینها به خیابان می آید و احیانا زخمی می شود و رفتار بزدلانه رهبرانش را می بیند با خود به فکر فرو می رود که اینها که اهل هزینه دادن نیستند چگونه می خواهند حق!!! ما را بگیرند؟ یک انگشت بچه های فدایی خلق به اینها می ارزد! خسرو گلسرخی به همه آدمهای اصلاحات شرف دارد!

عزت شاهی را دیگر همه می شناسند. او اسطوره مقاومت در زندان شاه بود. 5 سال در زندان شاه که 3 سال آن زیر شدیدترین شکنجه ها و انفرادی ها گذشت او را وادار نکرد کسی دیگری را با خود به زندان ببرد .حالا این آقایان روشنفکر مدعی هزینه دادن هستند. شما کوتوله تر از این حرف ها هستید!

متن کامل سخنان خاتمی

یک مقایسه جالب!

تاریخ قوانین خاص خود را دارد!

اگر به بعضی آدم ها بگویند که شما در آینده حرف هایی خواهید زد که دقیقا خلاف حرف های امروزتان خواهد بود با قیافه حق به جانب، ابروها را در می کشند و شما را از گفتن چنین سخنانی باز می دارند. نمونه های اینگونه آدم ها در صدر اسلام فراوان به چشم می خورد. بودند از اصحاب امیر المومنین که سجده های طولانی شان غبطه دیگران را به همراه داشت ولی با گذشت زمان بوسیله شمشیر علی به درک واصل شدند تا آیندگان بدانند که تاریخ یک سنت الهی است و قوانین خاص خود را دارد و حوادث اگرچه در جزئیات شبیه هم نیستند ولی در روح کلی خود قانون دارند و سنت الهی بر این قرار گرفته که هراز چندگاهی افراد مورد آزمایش های اجتماعی قرار گیرند و حوادث اخیر هم نشان داد که چگونه خداوند جامعه را امتحان می کند. بسیاری از افرادی که امروز مقابل ولی فقیه موضع می گیرند و فریاد «انا رجل» سر می دهند روزی خود ولایت فقیه را فراتر از قانون و در حد یک پادشاه می دانستند و امروز آنرا در حد یک رئیس جمهور پائین می آورند و بخاطر خودباختگی در مقابل مفاهیم غربی آیات قرآن را هم طوری تفسیر می کنند که با اعلامیه حقوق بشر سازگار باشد. عکس ها و نوشته های زیر که از وبلاگ منبر نت(شیخ احمد نجمی) اقتباس شده است، بسیار گویا است و نیاز به توضیح اضافه ندارد:


آیت‌الله صانعی: ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامه‌ای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولی‌امر معمولا این کار را نمی‌کند.اما براساس اساسنامه‌ها ، آئین نامه‌ها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطه‌اش با مقام رهبری و ولی‌امر قطع بشود می‌شود نظام طاغوتی.
حاکمیت ولی‌امر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولی‌امر حکمی داد نه‌تنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است.

رانی با طعم هلو!

 نتیجه ادبیات گفتاری آقای رئیس جمهور!

انقلاب و ضرورت باز تعریف آن(1)

 انقلاب می تواند از یک شورش آغاز شود که با پتانسیل خشم عمومی از ظلم نظام حاکم تبدیل به یک باور عمومی شود و ساختار یک نظام سیاسی را یا به کلی دگرگون کند تا آن را اصلاح نماید.انقلاب یک پدیده پیچده است که هر روز نیاز به باز تعریف دارد و اگر روزی انقلابی آرمان خود را فراموش کند و یا خود ضد آرمان حرکت کند روز مرگ آن انقلاب فرا می رسد و برای حفظ خود نیاز به سرنیزه خواهد داشت.

انقلاب اسلامی هم از این قاعده مستثنی نیست و همواره باید متفکرینی آرمان های آن را باز اندیشی و باز تولید کنند تا انقلاب بتواند به افق های پیش رو چشم بدوزد و حرکت خود را باشتاب ادامه دهد. تاریخ 30 ساله انقلاب و حوادث گوناگون آن خصوصا حوادث بعد از انتخابات نشان داد که ما باید انقلاب را دوباره بشناسیم، آرمان هایش را به خاطر آوریم، متفکرینی که این انقلاب را تئوریزه کردند را به یاد آوریم و افکار آنها را برای امروز خود به روز کنیم.

نظامی که از دل انقلاب 57 متولد شد جمهوری اسلامی نامیده شد بدون هیچ پسوند و پیشوندی. این نظام که در قانون اساسی آن رهبریش بر عهده مجتهدی جامع شرایط گذارده شده بود در نظام های کنونی عالم امری بدیع شمرده می شد چرا که یک رهبر مذهبی که یادآور تبلیغ اعمال مذهبی و دوری از سیاست محسوب می شد امروز در راس یک نظام سیاسی قرار می گرفت، آن هم در عصری که دین در محاق اندیشه های اومانیستی بشر امروز رفته بود. بدیهی است که چنین نظامی نمی توانست با بسیاری مفاهیم غربی که از صدر مشروطه وارد ایران می شد و به سرعت در حال رشد بود به یک نقطه مشترک برسد.

همه می دانیم که انقلاب 57 انقلابی است که همه گروه های معارض با شاه در آن دخیل بوده اند ولی رهبری اصلی این قیام در شخصیت روحانی امام خمینی تجلی یافت و همه افراد و گروه ها گرد وجود امام این انقلاب را به پیش بردند حتی حزب توده و رهبر آن کیانوری هم رهبری امام را قبول داشت و هیچکدام از این گروه ها جرات مخالفت با رهبری امام را نداشتند. بدیهی است که انقلابی که رهبری آن به دست روحانیت باشد تفکر حاکم بر آن نیز متاثر از رهبرانش خواهد بود. درست است که امام همواره نظر مردم را مقدم می داشت اما این مردم بودند که در شخصیت امام خمینی ذوب شده بودند و رهنمود های او را فصل الخطاب خود قرار می دانند. با این توضیحات باید گفت انقلاب اسلامی دست آورد تفکر امام بود. هیچ کدام از تفکرات مارکسیستی و لیبرالیستی صدر انقلاب نتوانست بر خورشید اندیشه امام غلبه یابد. اما باید دید تفکرات امام چگونه بوده است متفکرین و مبلغین این اندیشه چه کسانی بودند؟ در سال های بعد از انقلاب که تفکر امام در قانون اساسی شکل منسجمی یافت تا چه میزان عملیاتی شد و در عرصه اجتماع متجلی شد؟ در بخش بعدی این نوشتار به پرسش ها پاسخ خواهیم داد.


جلسه علنی مجلس!

عجب جای دنجی گیر آوردن! به نظر شما اینها چرا دستشون رو بلند کردن؟