دفاع مقدس با روایت هدیه تهرانی!

پس از دفاع جانانه احمدی نژاد از مشایی در کنفرانس خبری چند روز قبل باید منتظر رویداد دیگری می بودیم. این اتفاق به زودی محقق شد. آقای مشایی نماینده تام الاختیار رئیس جمهور در ستاد راهیان نور شد. آقای مشایی که عملا معاونت اولی رئیس جمهور را برعهده دارد امروز همه کاره فرهنگ کشور نیز شده است. رئیس کمیسیون فرهنگی دولت، مشاور ارشد احمدی نژآد و پست جدید او نیز حلقه کارهای فرهنگی او را تکمیل کرد تا احمدی نژاد مردانگی و رفاقت و با مرامی خود را در حق یار غارش تکمیل کند. البته این اشکال احمدی نژاد نیست. او به شکل کاملا حساب شده از مشایی حمایت می کند و مخالفین مشایی را به کارشکنی و توطئه متهم می کند. کسانی که خود از طرفداران دو آتشه احمدی نژاد هستند، امروز متهم به توطئه می شوند حسین شریعتمداری یکی از این افراد است. وقتی او متهم به کار شکنی شود دیگر حساب مخالفین احمدی نژاد مثل احمد توکلی و علی مطهری و لاریجانی مشخص است. این یاران دو آتشه او هستند که باید تکلیف خود را احمدی نژاد و مشایی روشن کنند. خیلی غلط است که احمدی نژاد و مشایی را متفاوت از هم فرض کنیم این دو یک روحند در دو بدن بنابر این نباید سعی کنیم اقدامات غلط رئیس جمهور را توجییه نمائیم و سر خود را به زیر برف فرو کنیم.

بازدید بازیگران سینما از منطقه شلمچه!

به هر حال اگر از این به بعد دیدید که هدیه تهرانی و دیگر زنان بازیگر نقش راویان کاروان های راهیان نور را برعهده گرفتند تعجب نکنید. اگر دیدید آنها از رشادت رزمندگان فیلم ساختند و نمایشگاه عکس دفاع مقدس راه انداختند تعجب نکنید. چرا که آنها زیر نظر کارشناس مطرح دفاع مقدس آقای اسفندیار مشایی به این امر اقدام نموده اند و خدمات فرهنگی آن جناب به گونه ای بوده است که افرادی همچون هدیه تهرانی را هم می توان در خدمت اهداف متعالی این دولت همچون مقدمه چینی ظهور امام زمان (عج) بکار گرفت. به هر حال خداوند خدمات بی شائبه آقای مشایی برای این انقلاب را به قیام امام زمان برساند تا مدیر فرهنگی دولت ایشان شود.

لینک مرتبط:

غیبت پنج ساله مشایی در حرم امام

پیام رهبر انقلاب در پی خلق حماسه ای دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت عظیم الشأن و شگفتی آفرین ایران

خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصیرت بی همتایتان که همیشه در لحظه‌ی نیاز،‌ صحنه رویارویی با بد دلان و بدخواهان را عرصه‌ی پیروزی حق میسازد و نمایشگاهی از عزت و عظمت می آراید.

و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفریننده‌ی هستی را که دست قدرت خود را در عزم و ایمان و بصیرت شما نمایان ساخت و در سی و یکمین سالروز تولد جمهوری اسلامی، نیرومندی و سرزندگی این نظام را که بر ایمان و اعتماد به نفس ملتی کهن تکیه زده است، بیش از همیشه به رُخ دشمنان کشید.

آیا سی و یک سال آزمون و خطای چند دولت متکبّر و زورگو کافی نیست که آنان را از خواب غفلت بیدار کند و بیهودگی تلاش برای سیطره بر ایران اسلامی را به آنان تفهیم نماید؟

آیا حضور دهها میلیون انسان بصیر و پُر انگیزه در جشن سی و یک سالگی انقلاب کافی نیست که معاندان و فریب خوردگان داخلی را که گاه ریاکارانه دَم از «مردم» میزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟

دوستان و دشمنان ملت ایران بدانند که این ملت، راه خود را شناخته و تصمیم خود را گرفته است و برای رسیدن به قلّه‌ی پیشرفت و سعادت با تکیه به خدا و اعتماد به قدرتی که خداوند به او بخشیده است هر مانعی را از سر راه برخواهد داشت.کمک و توفیق الهی یار این ملت و دعای حضرت بقیه الله ارواحنا فداه پشتیبان آنان باد.

سیّد علی خامنه‌ای

22/بهمن/1388

ما هشتیم!

 

 

سبزها بیشمار بودند!

 

 راهپيمايي با شكوه 22 بهمن در تهران

 

سبزها به همراه موسوی رفته بودند تعطیلات!

 

روز سرنوشت!

۲۲ بهمن امسال یکی از روزهایی است که می تواند یک پیچ تاریخی برای جمهوری اسلامی به حساب آید. روزی که عرصه رویارویی تمام قد گروه های متضاد و بعضا دشمن خواهد بود و این امر به حساسیت و التهاب این روز دامن خواهد زد. تفکر منحرفی که با توهم اکثریت عرصه را بر اکثریت واقعی تنگ نموده اند و با دیکتاتور مآبی و غوغا سالاری سعی دارد خواسته های خود را بر حاکمیت دیکته نماید، سعی می کند در این روز با تمام قوا ظاهر شود. این طیف از جامعه که هیچ گاه نخواست شکست تاریخی خود در انتخابات را بپذیرد در این روز سعی می کند خود را در اکثریت نشان دهد و از همین روست که این روز حساسیتی دو چندان یافته است.

اما ما چرا باید در این راهپیمایی سرنوشت ساز شرکت کنیم؟  پاسخ به این پرسش شاید در نگاه اول بدیهی به نظر آید. اما اینگونه نیست. ما نه بخاطر فراخوان جناح مقابل جنبش سبز خواهیم آمد و نه به خاطر دعوت متنفذین و صاحبان تریبون. ما نه بخاطر دعوت احمدی نژاد خواهیم آمد نه به خاطر بیانیه ها و مصاحبه های موسوی. ما نه بخاطر مصاحبه آقای هاشمی خواهیم آمد نه بخاطر فرمایشات آیت الله یزدی. ما نه برای ارتقا مقام به این راهپیمایی می رویم نه برای خوش آمد سران فتنه. ما بخاطر وحدت نخواهیم رفت.آری شعار وحدت بدون هیچ قید و پسوند و پیشوندی یک شعار انحرافی خواهد بود. شعار وحدت یعنی ماست مالی کردن خرابکاری های سران سبز یعنی توطئه ای در جهت رفع کدورت های خانوادگی سران. ما به خاطر هیچ کدام از این ها نخواهیم رفت.

ما در ۲۲ بهمن برای تجدید عهدمان با امام و رهبری خواهیم رفت. ما در این روز فریاد خواهیم زد رمز بقای جمهوری اسلامی عمل به آرمان امام است. مبارزه با اسلام آمریکایی است. اسلامی که زیر پوست بسیاری از حاکمان ما رفته است. اسلامی که مردم را شهروند درجه یک و دو می بیند. اسلامی که همه فرصت های اقتصادی و فرهنگی این کشور را به شکل یک شبکه در آورده است و هیچ کس غیر از اعوان وانصار آنها حق ورود به این منطقه ممنوعه را ندارد. اسلامی که چاپلوسان و چرب زبانان جنایت کار را رها می کند تا آزادانه خون این ملت را در کهریزک به زمین ریزند و دوباره به پست های بالا نائل آیند. ما در این روز از سران فتنه و حامیان قدرتمندشان تبری خواهیم جست. کسانی که نام امام را یدک می کشند و برای نابودی آرمان امام کمر بسته اند. ما در این روز به حاکمیت اعلام خواهیم کرد نمی توان هر سال و هر روز از اسلام برای بقای خود سود جست. اگر می خواهیم باقی باشیم باید همه متجاوزین به حقوق ملت را در هر پست و مقامی و هر لباسی بشدت تنبیه نمود تا مردم حداقل یک نمود اسلامی در حاکمیت را ببینند. نمی توان پذیرفت که اغتشاش گران عاشورا محارب نامیده می شوند و دختر هاشمی رفسنجانی که رهبر اغتشاشات بوده است آزادانه بگردد و دانشگاه آزاد را پایگاه لجن پراکنی بر ضد رهبری نماید. نمی توان پذیرفت کسانی به اسم طرفداری از ولی فقیه حاشیه امن پیدا کنند و آقازاده های مفسدشان به هزار حیله و فریب و به اسم نظام اسلامی هر غلطی انجام دهند و از تعقیب در امان باشند.

آری جمهوری اسلامی در این روز باید حیات دوباره ای یابد. باید خود را مهیا کند برای مبارزه با نواقصی که چون غده سرطانی دامن آن را گرفته است. مبارزه با این غده چرکین بسیاری از خواص(من با این واژه خواص مشکل دارم)را در کام خود فرو خواهد برد. ۲۲ بهمن امسال روز حیات دوباره آرمان های امام و رهبری خواهد بود ان شاء الله. 

آقا روح الله یا امام راحل؟

سخنان دیشب حاج سعید قاسمی آنقدر تاثیر گذار و پر انرژی بود که نخواهیم درباره آن تعریف و تمجید کنیم. یکی از فرماند هان جنگ که هنوز بوی دوکوهه و شلمچه از تفکراتش استشمام می شود. در روزگاری که حافظه بسیاری از سیاسیون و نسل اولی ها دچار خود فراموشی شده است، شنیدن سخنان امام از لبان حاج سعید نقطه امیدی است در سراب انحرافات بزرگان انقلاب. کسانی که خود را یار امام می دانند و فضیلت خود را گرفتن عکس های بیشتر با امام و سمت های بیشتر در زمان او می دانند.

«آقا روح الله» حاج سعید یا «آقای خمینی» گفتن های عزت شاهی خیلی با ارزش تر از «امام راحل» گفتن های بعضی سیاسیون منحرف است. وقتی کتاب خاطرات عزت را می خواندم، تعجب می کردم که چرا او به امام آقای خمینی می گوید! ولی در این حوادث معلوم شد چه کسانی یاران مخلص امام بوده اند و سعی نکرده اند با چاپلوسی و چرب زبانی خود را مقامات دولتی آویزان کنند و از نردبان نام امام بالا روند.

حرف های حاج سعید حرف دل بسیاری از بچه های انقلابی نسل سوم بود. نسلی که امام را ندیده است ولی عشقش به امام بسیار بیشتر از انقلابیون مدعی است. وقتی جواب حرف های فلاحیان را می داد دلمان خنک شد . جای تاسف است عناصری چون او عضو مجلس خبرگان هستند. وقتی به فصل آخر کتاب عزت رسیدم و خاطرات بعد ازانقلابش را می خواندم ابتدا حرف های او را باور نکردم ولی لحن صادقانه او سخنانش را برایم باور پذیر می نمود. ولی برنامه پریشب فلاحیان  در شبکه سه حرف های صادقانه عزت شاهی را به اثبات رساند. ولی چیزی که بیشتر دل انسان را بدرد می آورد یدک کشیدن عنوان آیت الله برای چنین عناصری است. کسانی که در بسیاری از نا هنجاری های بعد از انقلاب نقش داشته اند و امروز مدعی راه امام هم هستند.

من قبلا هم گفته ام ما باید مفهوم ولایت فقیه و پیروی از او را دوباره باز خوانی کنیم. جمهوری اسلامی از همین جا ضربه خورده است. نمی شود صددرصد ضد او حرکت کرد و به صرف وفاداری زبانی به مقام ولایت فقیه هیچ برخوردی با متخلف صورت نگیرد. کسانی چون فلاحیان و بسی بسیار چون او به خاطر همین نقیصه در حاشیه امن قرار گرفته اند. چه بسیار روحانیون و سیاست مدارانی که قبل از انقلاب در پائین شهر بودند و بعد از انقلاب به عرش قدرت و ثروت نشسته اند و به راحتی هم مفاسد خود را توجیه می کنند. به هر حال جمهوری اسلامی به یک پیچ تاریخی رسیده است. اگر می خواهد بماند باید یک پالایش جدی در رویکردهای خود داشته باشد. باید حصار تقدس و امنیتی که برای روحانیت و بعض آقازاده ها و اعوان و انصار آنها کشیده شده است شکسته شود و با متخلف در هر لباس و منصبی هست به شدت برخورد شود.    

پی نوشت:

۱- مقاله هادی غفاری آنقدر مضحک است که هر کسی سابقه او را نداند گمان می کند او مسیح زمان است! در این مقاله نظام را به پرهیز از خشونت دعوت کرده است! کسی که دست گانگسترها و هفت تیر کشان حرفه ای را از پشت بسته است امروز مدعی عطوفت و مهربانی می شود! علاقه او به اسلحه قابل انکار نیست و کشف ۱۵۰ قبضه سلاح در مسجد الهادی هم مزید بر علت شده است. اگر جمهوری اسلامی عدالت داشت باید یقه امثال او را می گرفت که کارخانه استارلایت را چگونه قبضه کرده است؟

به یاد علی اشرف فتحی

تقریبا مهر ماه پارسال بود، دنبال مطلبی درباره جلال آل احمد بودم و تو جستجوهای خودم به تورجان رسیدم. مطلب کوتاهی نوشته بود درباره مستند یک ساعته ای که صدا و سیما درباره او ساخته بود. این اولین آشنایی من با تورجان و علی اشرف فتحی بود. و بعد از آن به مشتری پروپا قرض نوشته هایش تبدیل شدم. طلبه جوانی که در طول این هفت سال طلبگی کمتر مثل او را دیده ام که اینقدر اشراف به مسائل سیاسی و تاریخی داشته باشد و مناسبات درون حوزه را بشناسد و جریانات سیاسی وابسته به حوزه را موشکافانه ریشه یابی کند.

من در طول این مدت او را یک طلبه منصف و دردمند یافتم. او تصویری از حوزه به جامعه عرضه می کند که در این روزگار بسیار مغتنم است. حوزه ای که علی اشرف فتحی به تصویر می کشد بسیار پرنشاط و امیدوار کننده است. او حوزه را یک نهاد مهم و تاثیر گذار برای آینده می داند. این نگاه در میان بسیاری از حوزویان وجود ندارد. فتحی بدون اغراق یکی از نخبگان حوزه است و آینده درخشانی خواهد داشت.

در طول این یک هفته بازداشتش دلم برایش تنگ شده است. گرچه با او اختلاف نظرات زیادی دارم اما انصاف او را هیچگاه نمی توانم فراموش کنم. در بسیاری از پست هایی که می نوشت نظرات مخالف مرا بدون اینکه در ورطه بی انصافی بیفتد پاسخ می گفت. نمی خواهم اسطوره سازی کنم اما بدون اغراق باید بگویم  مثل او در حوزه کم است.

منبع عکس: تورجان 

هیچ یادم نمی رود روز ۱۳ آبان امسال را که در میدان آستانه دنبال کاری ادارای بودم که یک لحظه او را دیدم. خیلی خوشحال شدم که از نزدیک می بینمش. به همراه سید مرتضی ابطحی و محمد علیزاده توی میدان آستانه مانده بودند داشتند صحبت می کردند. من هم رفتم خودم رو معرفی کردم و شروع به صحبت کردیم درباه مسائل روز. در همون برخورد نیم ساعته بسیار او را آدم شوخ طبع و خوش اخلاقی یافتم.

به هر حال امیدوارم زودتر آزاد شود. دلم برایش تنگ شده است.

 

سیاست یا...؟!

این سیاست لعنتی چه بازی ها که ندارد؟! چه کسی باور می کرد مهدی کروبی آن طور از مواضعش عقب نشینی کند و دوستان خود را رنجیده خاطر نماید؟ چه کسی باور می کند که آیت الله یزدی که در زمان ریاست جمهور هاشمی دوست نزدیک او بود و اکنون به منتقد جدیش تبدیل شده است با سخنان نیش دار خود هاشمی را بنوازد و در پی آن هاشمی او را تهدید به رو کردن سند نماید؟ چه کسی باور می کند سید احمد خاتمی خطیب پرشور نماز جمعه تهران برای رفع و رجوع حرف های یزدی به دست و پای هاشمی بیفتد؟ آیت الله یزدی در سخنرانی چندی قبل خود گفته بود در زمان ریاست جمهور هاشمی پرونده دخترش را من به سفارش هاشمی بستم!چه قاضی عادلی که با سفارش رئیس جمهور پرونده یک مجرم یا متهم را مختومه اعلام می نماید؟! عجب بازی کثیفی است این سیاست!

آیا این سیاست همان سیاستی است که امام بدنبال آن بود؟! خدا عاقبتمان را بخیر کند

تناقضات حل نشدنی!

مطلب زیر را سایت الف منتشر نموده است. این نوشتار بخشی از مقاله اکبر گنجی است که امام خمینی را مورد انتقادهای فراوان قرار داده است. عضو اتاق فکر جنبش سبز راه این جنبش را دوری از امام خمینی و اتفاقا نفی کننده تفکر ایشان می داند ! البته از آدم معلوم الحالی مثل گنجی این سخنان بعید نیست و سخن تازه ای هم نیست.او در سالهای بعد از دوم خرداد نیز همین سخنان را تکرار می نمود. اما  پیوند خوردن این تفکرات با شعارهای سران فتنه قابل تامل است. موسوی که خود را زنده کننده ارزشهای دهه اول انقلاب می دانست امروز  با تفکرات ضد امام پیوند خورده است. پنج نفر عضو اتاق فکر جنبش سبز در نفی تفکر امام متفق القولند و مقالات آنها در نفی حکومت دینی و ولایت فقیه قابل انکار نیست. حال شعار زنده کردن تفکرات امام و دیگر ژست های موسوی و کروبی دیگر نمی تواند این تناقضات لا ینحل را توجیه کند. 

جنبش سبز یک جنبش سکولاریستی است. این سخن را هر آدم منصفی براحتی می تواند درک کند. به هر حال انتشار مقالات بی پرده افرادی مثل گنجی حقایق را آشکار تر و تکلیف ها را روشن تر می کند.    

اکبر گنجی یکی از نویسندگان و تئوری پردازان جریان اصلاحات و عضو حلقه فکر 5 نفری جنبش سبز – که به گفته عطاء الله مهاجرانی نقش ابوذرهای میرحسین موسوی را ایفا کرده و ترجمان خواسته های واقعی او در خارج کشور هستند – با انتشار مقاله ای در وب سایت بی بی سی ، ضمن نسبت دادن ادعاهای بی پایه ای به امام خمینی(ره) ، تاکید کرد: آیت الله خمینی مطلوب پیروان آیت الله خامنه ای است و این دو نه تنها نمی توانند الگوی جنبش سبز باشند بلکه در برابر آن قرار گرفته اند.

اکبر گنجی در یادداشت خود با اشاره به تاکید اصلاح طلبان و اصولگرایان بر پیروی و دنباله روی از امام خمینی(ره) آورده است: «در نزاع های سیاسی ماه های گذشته، اصلاح طلبان و اصول گرایان خود را پیرو آیت الله خمینی و طرف مقابل را مخالف نظرات و آرای او قلمداد کرده و می کنند. در ماه های گذشته هر جا سخنرانی یا گفت و گو داشته ام، همیشه با این پرسش روبرو بوده ام: با توجه به رویدادهای دهه ی اول انقلاب، پیروی از آیت الله خمینی چه معنایی دارد؟ اگر استناد به آیت الله خمینی روا باشد، کدام طرف واقعاً پیرو اوست و کدام طرف میراث او را بر باد داده است؟ جنبش سبز چه رابطه ای با میراث آیت الله خمینی می تواند داشته باشد؟»

عضو اتاق فکر 5 نفره فرقه سبز در ادامه این یادداشت اهانت آمیز ، با تفسیر به رای و تاویل های غیرعلمی و غیرمنطقی از بیانات امام خمینی(ره) به زعم خود تطورات اندیشه ای ایشان را مورد بررسی قرار داده و با اعلام مرگ خدا(!) ادعا کرده است: « آیت الله خمینی دولت را جانشین خدا کرد. دولت که در نظریه ی پیشین او،محدود و مشروط به احکام فقهی بود،رها و مطلق شد. او خدای جدید و شارع قوانین است. حق دارد کلیه ی احکام و فرامین عبادی و غیر عبادی خدای متشخص انسانوار سلطانی را تعطیل کند،احکام و فرامین جدید وضع کند،متمردان و مخالفان را تنبیه و مجازات کند، تابعان و دوستان را پاداش دهد.»

نماینده میرحسین موسوی در خارج کشور در ادامه هتاکی خود به بنیانگذار جمهوری اسلامی ، مدعی شده است: «آیت الله خمینی دولت را جانشین خدا کرد. اما خدای جدید،فقط جبار و مکار و رعب آور و دروغگو بود و هست. در حقیقت او همان لویاتان توماس هابز است. این خدای جدید مجاز است به مخالفان اتهام های بلادلیل بزند. کارهای پیشین خود را انکار کند و افراد را به قعر جهنم بسپارد. پشیمان باشد که چرا همه ی مخالفان را به طور انقلابی در میدان های بزرگ کشور از چوبه های دار آویزان نکرده است.»!

ابوذر میرحسین موسوی در پایان یادداشت خود که بر تارک سایت بنگاه خبرپراکنی دولت انگلیس(بی بی سی) نقش بسته ، در پایان ضمن رد هرگونه نسبت بین امام خمینی(ره) و جنبش سبز ، تصریح کرده است:« آیت الله خمینی که ولایت "فقه" را تئوریزه می کرد، مقتدای فقهای سنتی است. آیت الله خمینی که "ولایت مطلقه ی فقیه" را تئوریزه و آن را به خدای جدید تبدیل ساخت، مطلوب پیروان و مریدان آیت الله علی خامنه ای است. این دو آیت الله نه تنها نمی توانند الگوی جنبش سبز باشند، بلکه در مقابل جنبش سبز قرار گرفته اند. سبزها به عرصه عمومی آمدند تا نشان دهند که حاضر به پرستش این خدا نیستند.»!