هفته دفاع مقدس فرصتی است برای بازخوانی حماسه ها و رشادت هایی که در طول آن هشت سال این مرز و بوم شاهد آن بود. آن ایثار ها و از خود گذشتگی ها بود که فضای کشور را سرشار از عطر مهربانی و غلیان عواطف انسانی می نمود. امروز که بعد از 20 سال آن خاطرات را برای هم باز گو می کنیم گویا مدینه فاضله ای بوده است که چون رویایی صادقه در حافظه تاریخی ملت ما نقش بسته است. هر روز که از جنگ و خاطرات آن فاصله می گیریم بیشتر دلتنگ آنروزها می شویم. روزهای اعزام رزمندگان به جبهه، تشییع شهدا، روزهایی که ماشین های بسیج در خیابان های شهر نوحه های آهنگران را پخش می کرد و برای اعزام ثبت نام می نمود.

من تا چند سال وقتی می رفتم  به بلوار خروجی شهرمان که به سمت جنوب بود به یاد عطر شهدا و ورود آزدگان می افتادم. من در اوج جنگ به دنیا آمدم و خاطرات کمی از آن روزها دارم اما ورود آزادگان را یادم است وقتی چند تا از همسایه هامان پسرشان از اسارت برگشته بودند. چه شور و حالی بود بین مردم.

محله ما در شهر ازنا به چالسبار معروف است. درباره چالسبار اینجا را ببینید.این محله یکی از مناطق قدیمی شهر است. از این منطقه کوچک 26 شهید تقدیم به انقلاب شده است. فرمانده تیپ 57 ابو الفضل لرستان در زمان جنگ بچه همین محله بود. سردار عبد الله نوری که هم اکنون فرمانده سپاه کرمان است یکی از فرماندهان دلاور و متواضع جنگ بود. هنوز هم همان روحیه ها و لطافت ها که از فرماندهان جنگ سراغ داریم در او نیز دیده می شود.

قبلا درباره عموی شهیدم توضیحاتی داده بودم. روحانی بزرگواری که در هفتم تیر به شهادت رسید. در عملیات بیت المقدس نیز عموی دیگرم شهید محمد حسن صادقی به شهادت رسید. او نیز معلم قرآن بود. هنوز هم پیرمردهای محل وقتی از او یاد می کنند از اخلاق و اخلاص او می گویند. من عمو های شهیدم را ندیدم اما خاطراتی که از ایشان برایم نقل شده است بسیار درس آموز است.

شهید آیت الله صادقی و شهید محمد حسن صادقی(نفر اول- سمت چپ)

دو پسر عمویم نیز که برادر بودند هم  در این جنگ به شهادت رسیدند. محمد ولی در عملیات والفجر مقدماتی شهید شد که سال 69 استخوان هایش برگشت و علی که در کربلای پنج به شهادت رسید. برادرم خاطرات فراوانی از این دو شهید دارد که گاهی برای ما تعریف می کند.

شهیدان علی و محمد ولی صادقی

عکس بالا هم تصویری از شهید علی صادقی است در کردستان( نفر اول نشسته سمت چپ)

این تصویر هم در منطقه زبیدات گرفته شده است  نفر دوم از سمت چپ استادمان حاج آقای بنیادی است و نفر وسط برادرم  غلامرضا صادقی.

امروز بعد از گذشت 20 سال ما به شدت نیازمند روحیه ایثار و شهادت هستیم. جامعه ما دوباره نیازمند آن فضای نورانی است. روزگاری که از لحاظ اقتصادی در مضیقه بودیم اما احساس صمیمیت و دوستی بین مردم همه مشکلات را آسان می کرد. در سال هایی که صف های طولانی نان و غذا و نفت ... مردم را کلافه می کرد، آن روحیه های معنوی بود که ملت را امیدوار می نمود. کاش آن روحیه ها دوباره به ما رخ نشان دهد.