چهره ها با کرم ضد آفتاب زشت می شوند!

چقدر این چهره های آفتاب سوخته دوست
داشتنی هستند. صورت هایی که هیچ گاه کرم ضدآفتاب به خود ندیده اند. خلوص و بی
توقعی از چهره شان آشکار است.
من خودم در جایی بزرگ شده ام که با
بسیاری از آنها نشست و برخاست کرده ام. پدر من هم کشاورز است و مثل این
پیر مرد همیشه در برق آفتاب کار کرده و زحمت کشیده است. خود من چه روز ها
و شب ها که در صحرا زندگی نکرده ام. چه شب هایی که برای آبیاری تا صبح
بیدار نبوده ام. کسانی که این تجربه را دارند می دانند که سردترین موقع
شبانه روز ربع ساعت قبل از طلوع آفتاب است و این موقع روز صدای پرندگان با
صدای زنگوله بز های سرگله که برای چرا می روند پیوند می خورد و در آن
سرمای صبح لذتی به انسان دست می دهد که قابل توصیف نیست. وقتی به درون
مزرعه گندم می روی و تا سینه از شبنم های نشسته بر ساقه های گندم خیس آب
می شوی آنگاه جلوی آتش خود را خشک کنی می دانیدچه لذتی به انسان دست می دهد؟ این حرف ها شاید برای بسیاری یک رویا باشد یا یک کابوس یا شاید هم یک آرزو.
در شهر ما خورشید کم رمق صبح گاهی اولین جایی را که روشن می کند نوک قله سن بران اشترانکوه است. سلسله قللی که مثل کاروان شتر 13 قله را در خود جای داده است. زمین های کشاورزی ما در دامنه این کوه قرار دارد. صبح گاهان وقتی خسته از بیداری دیشب به خانه باز می گردی چهره هایی را در طول مسیر می بینی که برای بسیاری تعجب برانگیز است؛ کودکانی که همراه پدران خود به سر کار می روند، بچه هایی که در کوره های آجرپزی برای کمک به پدرشان خم جمع می کنند و در آن سرمای صبح به سرکار می روند. نمی دانم شما تا به حال چنین صحنه هایی را تجربه کرده اید؟ وقتی پسری پدر خود را می بیند که بعد از عمری کارگری هنوز باید با یک دوچرخه بی ترمز به سرکار رود، شاید به خود اجازه ندهد که در آن ساعت در خواب باشد.
یا زنانی که برای کار در مزرعه در طول جاده می بینی که
آفتاب نزده به سرکار می روند و از مردان بهتر کار می کنند. آیا می توان
این زنان را با زنانی مقایسه کرد که تنها نگرانیشان دور بودن از آفتاب
سوختگی است. زنانی که دغدغه شان بینی های عمل نکرده شان است؟زنانی که تجمل از سر و رویشان هویدا است.
چقدر متنفرم از انسان هایی که بدون سختی
به جایی می رسند و دیگران را به هیچ می انگارند. این موجود دوپا وقتی خود
را مستغنی ببیند طغیان می کند «ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی». امروز
مفت خوری و راحت طلبی در جامعه ما ارزش شده است و جوانانی پرورش یافته اند
که فقط به فکر خویشند و انسان هایی را که برای آنها تلاش می کنند نمی
بینند یا خود را به کوری می زنند. کسی که در این جامعه پزشک یا مهندس می
شود باید باخود فکر کند که آن کارگر کوره آجرپزی یا آن زنانی که در مزرعه
کار می کنند در موفقیت او شریک اند. آنها نیز به نوعی او را یاری داده
اند. اگر این نگاه در جامعه حاکم شود فکر می کنید چه اتفاقی بیفتد؟
متولد 1363 هستم استان لرستان شهرستان ازنا و از سال 82 وارد حوزه علمیه شهرمان شدم