در پست قبل اشاره كوتاهي كردم به ضرورت محاكمه هاشمي ها! ولي شايد مطلب من كمي نارسا بوده است كه بعضي دوستان بر من خرده گرفته اند كه چرا ديگر مفسدين را نبايد محاكمه كرد! من معتقدم براي حفظ نظام بايد اليگارشي به وجود آمده در ميان مقامات عالي رتبه را برچيد. حال چه فرزندان هاشمي باشد چه فرزندان واعظ طبسي چه فرزند دري نجف آبادي و ديگراني كه از شهرام جزايري پول هاي كلان دريافت نمودند! سبزهاي متوهم متاسفانه متوجه اين نكته كليدي نيستند كه كانديدشان نماينده اليگارشي منحط حكومتي است. و از همين روست كه فرداي پس از انتخابات جلسه اي در شمال شهر تهران برگزار مي شود و سران اليگارشي هم پيمان مي شوند براي آشوب!
چه بخواهيم و چه نخواهيم احمدي نژاد نماينده طبقات فرودست است و افشاگري هاي او در شب مناظره با هر هدفي هم كه صورت گرفته باشد راي معترضين خاموش را به سمت او متمايل كرد. و اين كليد همه معماهايي است كه سران جنبش سبز نتوانستند يا نخواستند آن را حل كنند. دكتر صادق زيبا كلام كه تمايل زيادي نسبت به هاشمي رفسنجاني دارد در مصاحبه اي گفته بود كه من هنوز نتوانسته ام تقلب در انتخابات را براي خودم ثابت كنم اما احمدي نژاد هم 24 ميليون راي ندارد! اين سخن شايد بتواند گره كور مجادلات موجود را حل كند. طبقه اي كه زيبا كلام به آن تعلق دارد نمي خواهد بدنامي خاندان هاشمي را بپذيرد و از همين روست كه افشاگري هاي احمدي نژاد را موثر در نتيجه انتخابات نمي بيند.
باز هم تكرار مي كنم كه براي بقاي نظام بايد اليگارشي سران روحاني و وابستگان آنها از بين برود و گرنه هر روز بايد چشم نگران آينده انقلاب بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:25  توسط مهدی صادقی
|
گاهی وقت ها چیزهایی می شنویم که هضم آنها مشکل است. مثلا وقتی بشنوی فائزه هاشمی بدون هیچ توبیخی از سوی مقامات دوباره شروع به شانتاژ بر علیه رهبری و نظام نموده است از خود می پرسیم این دستگاه قضایی چه غلطی می کند؟ یا وقتی خواهش دادستان تهران از مهدی هاشمی را می بینیم که از او خواسته است به ایران برگردد تا محاکمه شود به همه این دستگاه باید شک کرد. چگونه است این خاندان فاسد این همه حاشیه امنیت دارند؟ چگونه است که مهدی و فائزه هاشمی بیشترین نقش را در آشوب ها تهران داشتند و آزادانه بر علیه رهبری تبلیغات می کنند؟ جالب است که فائزه هاشمی در روز ۳۰ خرداد چند ساعتی در بازداشت به سر برد ولی با قلدری تمام او را آزاد نمودند و بهانه آزادیش این بود که علیا مخدره در آن شلوغی و درگیری به همراه صبیه محترمشان رفته اند ساندویج گاز بزنند و از بد حادثه در آنجا به دست نیروهای امنیتی افتاده اند.
امروز بدون شک محاکمه هاشمی ها یکی از اولویت های نظام باید باشد. وگرنه جمعیت معترضی که به احمدی نژاد رای داده اند خشمشان از این اقدامات بچه گانه سبزها بسیار عمیق تر و خطرناک تر است. و می تواند چالش های بسیاری را برای نظام به وجود آورد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 20:33  توسط مهدی صادقی
|
مرحومه پروین اعتصامی در دیوانش مناظره های بسیاری بین اشیاء، حیوانات و انسانها دارد. یکی از این مناظره های زیبا بین گرگ و شبان است. گویند چوپان نادانی در وقت چرای گوسفندان به خواب می رفت و در آن همسایگی گرگی بود که فرصت را غنیمت می شمرد و از این فرصت کمال استفاده را می نمود و هر روز از آن گله شماری ناپدید می شد و شبان احمق نمی دانست چه تدبیری بیندیشد:
نه آگه بود از رسم شبانی نه می دانست شرط پاسبانی
به هر حال بعد از آن همه جنایت گرگ، تازه شبان از خواب غفلت برخاست و با مشکلات فراوان گرگ را به دام انداخت. باز هم خدا پدر این چوپان تنبل را بیامرزد که گرگ را به دام انداخت! خوب پس از گیر افتادن گرگ چوپان او را توبیخ کرد که:
بگفت، ای تیره روز آزمندی تو گرگ بس شبان و گوسفندی
اما جواب گرگ شنیدنی است:
بدینسان داد پاسخ گرگ نالان نه چوپانی تو، نام تست چوپان
نشاید وقت بیداری غنودن شبان بودن ز گرگ آگه نبودن
شبانی باید،ای مسکین،شبان را توان شب نخفتن پاسبان را
به هر حال گرگ می گوید«ندانستی که کار گرگ گرگی است». سخنان گهربار گرگ! خطاب به شبان بسیار زیبا و پر مغز ادامه می یابد. اما نتیجه ای که پروین از این مناظره می گیرد، زیباتر است:
شبان فارغ از گرگ بد اندیش بود فرجام گرگٍ گله خویش
کنون دیگر نه وقت انتقام است که کار گله و چوپان تمام است
حکایت نیروی انتظامی شهر ما نیز حکایت همین شبان نادان است، به جای درگیری و به دام انداختن سارقین، خود گرگ گله خویش گشته است و تیغ به روی مردم می کشد. جالب است بدانید بعد از آن حادثه تا یک هفته شهر ما حالت نظامی به خود گرفته بود و بسیاری از معترضین را از درون خانه ها به زور باتوم و مشت و لگد دستگیر کردند و تا چند روز آنها را در بازداشت نگه داشتند و بعضی ها را نیز روانه زندان کردند. دزدان باهوش هم راحت در خانه نشسته اند و به ریش ملت می خندند!
بوقت کار، باید کرد تدبیر چه تدبیری چو وقت کار شد دیر؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 21:50  توسط مهدی صادقی
|
شاید این مطلبی که نوشته ام کمی دیر نگاشته شده است اما برای من هنوز تازگی خود را دارد و دوباره بیشتر درباره آن خواهم نوشت. شاید بدانید هفته پیش یک سرقت مسلحانه در شهر ازنا واقع شد و این دزدی در شهر ما بی سابقه بود تا جایی که خبر ۲۰:۳۰ هم آن را مخابره کرد و از عملکرد نیروی انتظامی انتقاد کرد. ازنایی هایی که این مطلب را شاید بخوانند، می دانند که فاصله کلانتری تا محل سرقت با پای پیاده ۱۰ دقیقه نمی شود اما با توجه به تیر اندازی مستمر سارقین در آن حادثه باید از نیروی انتظامی پرسید شما کجا بوده اید که ۸ دقیقه بعد از رفتن دزدان سر رسیده اید؟ اما این اصل ماجرا نیست و من هم نمخواهم درباره آن بنویسم. اصل ماجرا به روز بعد از سرقت مربوط می شود که بازاریان ازنا در یک اقدام انقلابی طی راهپیمایی اعتراض آمیز خشم خود را از عملکرد پلیس ابراز می دارند و پلیس طی یک اقدام ناجوانمردانه به تظاهر کنندگان حمله می کند و با باتوم به جان مردم می افتد!!! و شماری را بازداشت می کند. واقعا عجیب است مسئولین امنیت مردم به جای پاسخ گویی به عملکرد خود به جان مردمی افتاده اند که فقط امنیت می خواهند. گرچه راهپیمایی مردم غیر قانونی بوده است اما مردم باید چگونه اعتراض خود را نشان دهند؟ پلیسی که عرضه ندارد با سارقین درگیر شود چگونه به خود حق می دهد به مردم توهین کند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دهد؟ فعلا وقت ندارم که بیشتر بنویسم چون این نوشته را در یکی از کافی نت های شهر قم نگاشته ام، اما دوباره در این باره خواهم نوشت.
سکوت سرد مردم ازنا شکست - سرقت طلا فروشی و خواب سنگین نیروی انتظامی
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:43  توسط مهدی صادقی
|
یادم هست در سال های ابتدایی بعد از جنگ که تازه مردم از جنگ و فرهنگ آن فاصله می گرفتند بعضی اوقات تلویزیون به خاطر بعضی برنامه های پخش شده از مردم عذر خواهی می کرد! سال هایی که حساسیت عمومی مردم نسبت به بسیاری از امور بسیار بالا بود و مسئولان جرات حریم شکنی نداشتند! اما امروز رسانه ملی ما با بی شرمی از تولیدات ضد ارزشی خود تعریف و تمجید می کند و رضایت مخاطبان را به رخ منتقدینش می کشد.
در این ایام چند سریال از تلویزیون پخش می شود و در این مدت هم مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است. شاید جالب باشد که در حوزه علمیه هم بیشتر طلاب! برای دیدن این سریال ها سر و دست می شکنند. یکشب ما داشتم ۳۰ :۲۰ می دیدیم که عده ای با عجله آمدند و بدون ملاحظه کانال را عوض کردند!
براستی چه شد که مردم از آن حساسیت های اولیه به این ابتذال اخلاقی رسیده اند که روابط آزاد دختر و پسر، آموزش زن ذلیلی آن هم از نوع حادش!، آموزش چند شوهری، و گدایی شوهر، در رسانه ملی به این شکل تبلیغ می شود و صدایی از کسی بر نمی خیزد و حتی تلویزیون هم نسبت به پخش آن افتخار می کند!
وقتی ذائقه مردم را عوض کردیم دیگر حساسیتی هم بر نمی خیزد. تا جایی که حتی طلاب حوزه علمیه نیز همه درس و بحث خود را رها می کنند تا به این سریال های مسخره برسند! وقتی ما ارزش های اخلاقی را ضد ارزش تعریف کنیم و جامعه را وارد یک مسابقه مادی گرایی کنیم و مردم را به طرف آرمان شهر سکولاریزم بکشانیم، دیگر نباید انتظار داشت که مردم با موعظه اخلاقی به سمت ارزش ها حرکت کنند. تلویزیون در طول این سال ها رسانه ای در خدمت اشراف و زر سالاران بوده است و رشد روز افزون مصرف گرایی در کشور هم ناشی از این سریال هایی است که فقط دغدغه قشر سرمایه دار برایش مهم بوده است. براستی چند سریال از رسانه ملی پخش شده است که دغدغه قشر متوسط را به تصویر کشد. چند سریال درباره مشکلات مردم فقیر داشته است؟ آیا می تواند مشکلات تولید کنندگان این کشور را هنرمندانه به تصویر کشد؟ آیا می داند وقتی یک کشتی شکر که با سفارش یک آقازاده وارد کشور می شود و چغندر کاران را به خاک سیاه می نشاند، چه ضربه ای به این مردم محروم می زند؟ آیا جرئت دارد به این مقولات حتی فکر کند؟! در همه این سریال ها چند تا بچه خوشگل بالا شهری هستند که از زور پر خوری و شهوت رانی عاشق می شوند و مردم در این گیر ودار عشق و عاشقی همراه با قهرمان!!! فیلم درس مصرف گرایی، تجمل پرستی، شهوت رانی، رابطه آزاد دختر و پسر را به نحو احسن می آموزند و رسانه هم برای جبران این گند کاری هایش چند تا آخوند و منبری هم برای موعظه مردم و پر کردن وقت! به برنامه هایش اضافه می کند و ادعای اسلامی بودنش هم گوش فلک را کر می کند!
تلویزیون حق دارد چون ساختمان آن در بالای شهر قرار دارد و به جز بچه خوشگل های آنجا مسئولین رسانه دیگران را نمی بینند و معلوم است که فریاد من بچه کشاورز یا آن بچه کارگری که در کوره آجر پزی کار می کند به آنها نرسد.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:41  توسط مهدی صادقی
|